شرجی را می خورم
با دست های خیس تو
که به سقف دهانم می چسبد
از آخر می ایم
تا تو را با خود ببرم
کنار جسد خشکیده ی خودم
در دریا
من
از آخر به آخر رسیدم
ناپلئون می خورم
با مزه ی گندیده ی جوراب
آه...چقدر آسمان بلند است
و چقدر تو...
هرچند
همیشه شنایت از من بهتر بود