من حوصله های زیادی را از دست داده ام.
بیا ساده تر از بی حوصله ام
و ایمن تر از می ترسم
خاک ات را زیر قدم هام بگذار.
مرسدس های سبز و سفیدت برای امنیت مان
و عوام فریبی سرخ آقا بالا سرت برای خواص!
می خواهم قدم بزنم
قدم بزنم
و انتظار فرج از دوم خرداد کشم
+
نوشته شده در یکشنبه 9 فروردین1388ساعت 12:55 توسط
احسان سابق
|
سلام مادر.
من احسانم.
همان احسان سابق.
با همه ی بی حوصلگی های ام
که تو نمی شناسی شان.
نمی خواستم بگویم می دانستم خندیدن از یادت خواهد رفت
از تو که دیگر گذشته است انگار که من
پسر خوبی نبوده ام.
من فکر می کنم سابق بودن به درد نمی خورد
و این تقصیر تو نیست
ظاهرا
سابقا
بد نبوده ام.
لااقل تو
بخند و
از مرگ نترس و
خدا را فراموش نکن
که ببخشی...
+
نوشته شده در دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 12:25 توسط
احسان سابق
|
سرد و
ساکت و
سیاه.
تا چشم کار می کند بیا
از این جا برویم
+
نوشته شده در چهارشنبه 29 آبان1387ساعت 20:2 توسط
احسان سابق
|
خوب است که هستی
اینجایی
با من
در من
ریشه دوانده ای
دوست ام داری و بر می خیزم
و آن قدر که به نظر می رسد تلخ نیستم
خوب است
که طلب می کنی
و با تمام که لب ام به لب ات نمی رسد
و با صدات
که توی گوش ام نیست
و چهره ات
که یادم می رود وقتی حتا برای دو دقیقه نیستی
این جایی
در مخیله ام
و در دست های عاشق ام
+
نوشته شده در سه شنبه 28 آبان1387ساعت 20:10 توسط
احسان سابق
|
مرا به شعری برسان
تمرکز!
ای زعفران عصر!
دارم از دست CPU های هشتاد هسته ای
درشت پرداز می شوم
و در الفبای بوق و ترافیک به Anti God می رسم.
مرا به من برگردان حافظه!
ناخدای بی خویش
در این کافی نت های بی کافی
بی نادری
دارم از CPU به RAM می رسم
من می ترسم دیگر خودم را به یاد نیاورم
محبوب من
چرا Recovery ام نمی کنی؟
+
نوشته شده در یکشنبه 26 آبان1387ساعت 12:38 توسط
احسان سابق
|
هنوز دیر نشده
برای دیر شدن هنوز زود است
و من این را دیر فهمیده ام
من بیش از حد خودم را به خاک سپرده ام
و این بار
کار به جاهای باریـک کشیده است
+
نوشته شده در سه شنبه 14 آبان1387ساعت 20:4 توسط
احسان سابق
|
من از کشف لذتی بزرگ آمده بودم
در ته استکان چای
+
نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 19:58 توسط
احسان سابق
|
بیدار شده بود که روایت کند
ساده تر از بیدار که می شوی
این سادگی هم برای خودش کسی شده
پ ی چ ی د ه دور گلوی مان
شاید گلوی من است که بد کار می کند.
به هر حال من نسخه ام را برای خودم می پیچم
می اندازم دور
و برای هیچ کسی هم تجویزش نمی کنم که بی مرگ بمیرد.
این روز ها به هر چه دست می زنم پود می شود کیمیاگری ام.
پس می روم از کشف رازی بهینه بمیرم
به سلامتی مسیح که معده اش درد می کند.
تا بامداد خمار که نمی ارزد به امشب شراب
می بینم ات نه؟
+
نوشته شده در دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 18:59 توسط
احسان سابق
|
دلمردگی ام را با خودم همه جا می برم
آوار می شوم
تلخ می خندم و سلام می کنم
سر تکان می دهم به ناکامی دوباره که ویران آمده ام
و می نشینم.
روی زمین خشک دراز می کشم
خمیازه و سیگار
می خوابم و
دلمردگی از تن ام در نمی رود
+
نوشته شده در شنبه 29 تیر1387ساعت 21:2 توسط
احسان سابق
|
مادرم با دو دست خود
كفنام را میپيچد
پدرم سنگ گورم را میتراشد
و خواهرانام بر جنازهی من میگريند
چه اتفاق
ممكن است
رخ داده باشد؟
+
نوشته شده در شنبه 8 تیر1387ساعت 20:11 توسط
احسان سابق
|
درخت توت
تنهی لخت خويش را
با دستان ويراناش
پنهان ميكند
+
نوشته شده در دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 20:9 توسط
احسان سابق
|
چه گونه بگويم؟
روی دست هام می رقصد
و با پای اوست كه راه می روم
چشم هاش مادران تسلی
و موهاش با آنكه كوتاه
-انگار كه از غزل های حافظ آمده باشد-
بامداد خمار را هزار شب شراب می كند
نگاه اش می كنم و سير می شوم
و به عشق
ريش می خندم
مادرم می شود و در باران می آيد
-مثل سال اول-
با پای خسته از دست سرش كه درد می كند مدام
چشم می بندم و دست در هوا می چرخانم
سمفونی واگنر می شود روی شعر های نگفته ام
چگونه بگويم؟
هوايی را تجربه می كنم
كه در دهان اش می رويد
می خندم و
روی صداي اش كه مهربان می رقصم
بوی تن اش غريب و قديمی
انگار كه از حماسه آمده باشد...
+
نوشته شده در یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 7:26 توسط
احسان سابق
|
بیهوده استهزا می کنید
اين خط
دست من نيست
من وزیر بازرگانی نیستم
و "این روزها هیچ کار ندارم
مانند یک وزیر.
وقتی هیچ کار نداری
تو هیچ کاره ای
من هیچ کاره ام
یعنی که شاعرم"
بیهوده نیست اما
استیضاح اش کنید
شوت اش کنید به زمین تقصیر
كرباس اگر سرش اش تلخ ته خياري هم شود
ته دارد كه بخندد
چوب خط عزل كه پر باشد
مجلس به فكر تورم مي افتد.
كاش دولت، ده ام مي شد
يا لااقل مجلس، شش ام.
+
نوشته شده در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 2:18 توسط
احسان سابق
|
اگر اين طور است من هم خودم را نصب مي كنم روي زئوس و از همه ي دوست شان نمي دارم ها
پرومته مي سازم. حالا که نیست چه کنم جز جگرم پیشکش؟!
اگر چه رشته ي ناصب و منصوب سر دراز دارد اما خودمانيم اين تهراني ها هم ماست شان دوغ است.
به تان بر نخورد اما درد و بلاي نادران توي سرتان بخورد.
ای!
ای انتخابات
ای تهران
خر گازت بگيرد.
+
نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 4:48 توسط
احسان سابق
|
ما که رفتیم انتخاب کنیم نبود. نه که نبود، خط خورده بود.
یعنی صلاحیت شان مغرض شده بود!
+
نوشته شده در دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 22:31 توسط
احسان سابق
|
مي خواستم برزخي ها را به روز برسانم.
وبلاگ مان را مي گويم.
افشين توي خواب هام دندان مي كروجيد
برآن شدم كه شعري بنويسم!
+
نوشته شده در سه شنبه 27 فروردین1387ساعت 22:10 توسط
احسان سابق
|
رد یوز پلنگان را گرفته ام و می خزم
می خزم تا انفعال معنی لاک پشت بدهد
و دست ام از پا دراز تر را در هوا می چرخانم
و رویای پلنگ را در خواب مزمزه می کنم
+
نوشته شده در یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 12:9 توسط
احسان سابق
|
یک کاریکلماتور
که کاری با کلمات نمی کند
لابد دیگر درخت اش از گربه پایین نمی آید...
+
نوشته شده در شنبه 4 اسفند1386ساعت 20:31 توسط
احسان سابق
|
گازم گرفته سگ
زندگی ام درد می کند.
باک ام نیست
بی باک ام یعنی اما کلاغ ها...
آستین به دندان می گزم تا زمین گیر شود من نامه ام
به جای عالم گیر
کرده ام
در
گِل!
حالا بچه
تا شاعر شوی راه درازی بیش نمانده است
و زیر پوست ام کلاغ ها سماق می مکند
من چقدر خر بودم خدایا
آره من خرم و تویی سوار من!
+
نوشته شده در جمعه 3 اسفند1386ساعت 18:59 توسط
احسان سابق
|
آری دوست
چراغی که هزار بار به مسجد حرام
به خانه ام روا نبود
+
نوشته شده در جمعه 3 اسفند1386ساعت 13:54 توسط
احسان سابق
|
به تو نگاه می کنم.
با من نمی کنی
چرا؟
ارتباط
برقرار
مونالیزا!
من مخاطب خوبی نیستم؟
+
نوشته شده در پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 16:54 توسط
احسان سابق
|
سروانتس می شوم این بار
تا از تو دون کیشوتی بسازم.
این آخرین بار است
که برای آخرین بار
از هوش می روم...
+
نوشته شده در جمعه 26 بهمن1386ساعت 4:49 توسط
احسان سابق
|
می خواستم برزخی ها را به روز برسانم...
+
نوشته شده در پنجشنبه 27 دی1386ساعت 19:30 توسط
احسان سابق
|
آه اسفندیار مغموم!
+
نوشته شده در چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 19:12 توسط
احسان سابق
|
پای ام برهنه و کویر داغ بر دست و دل ام نشان پیری.
من چه باید بکنم که قطره قطره ذوب می شود در من امید؟
زیر پای ام هنوز جای خالی انکار،
پیش روی ام مردی که استحاله اش
به مرگ تنه می زند!
آخر این قصه را می دانم
خوب می دانی...
+
نوشته شده در یکشنبه 27 آبان1386ساعت 19:33 توسط
احسان سابق
|
روز خوبی نداشته ام
ناف ام را کاش از التهاب نبریده بودند
تا نه تو تنها بمانی
و نه من بی من.
تو زمزمه ی بهار و باغی.
تو خوبی و این کم نیست تا روزی آفتابی سر برآورد.
تو نیستی و این دل نشسته بر گل
بر شانه ی باد را از یاد برده است،
انگار مرده است!
+
نوشته شده در شنبه 28 مهر1386ساعت 15:45 توسط
احسان سابق
|
این تست دسترنج دامون عزیز بود...
درد کمر کارمندان عزیز ناشی از چیست؟
الف)حمالی و تکرار مکررات
ب)خم شدن بیش از حد هنگام کرنش در حضور مافوق
ج)عصبیت ناشی از عدم پرداخت بموقع اقساط ماهیانه و شکوفا کردن ذوق همسر خود پشت ویترین سیتی سنترها
د)نفس کارمند بودن
+
نوشته شده در شنبه 20 مرداد1386ساعت 19:52 توسط
احسان سابق
|
دور این دایره می چرخم و سرم گیج می رود
خسته ام
تنهای ام
دایره ی دوا گرم دردم را دوا نمی کند!
باید بروم جایی دور
شاید مثلث برمودا آخرین راه باشد...
+
نوشته شده در سه شنبه 16 مرداد1386ساعت 20:20 توسط
احسان سابق
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 10 مرداد1386ساعت 18:21 توسط
احسان سابق
|
با توجه به اوضاع قمر در عقرب آموزش و برای رفاه حال شما دوستان عزیز اقدام به طرح تست های طلایی با پاسخ های سهل و ممتنع کردم.
امیدوارم مفید فایده واقع گردد...
مزخرف ترين كارگردان ايراني كدام است؟
الف) قاسم جعفري
ب) عباس كيارستمي
ج) جعفر پناهي
د) گزينه ي الف
كدام يك از نشانه هاي افزايش تورم است؟
الف) ماهي 5000 تومانی شده 7500 تومان
ب) راني ۴۰۰ توماني شده ۵۵۰ تومان
ج) آدامس خرسي ۳۵ توماني شده ۵۰ تومان
د) از رامين جهانبگلو خبري نيست
در ترانه ي "عقاید نوکانتی" محسن نامجو منظور از دولت شرمنده كدام دولت است؟
الف) دولت آقاي خاتمي كه از يزيديان بود (به گفته ي آقاي حسني)
ب) دولت دكتر مصدقِ خائن
ج) دولت آشتی ملی
د) هيچ كدام!!!
چه كسي خودش را با داريوش ارجمند اشتباه گرفته است؟
الف) امیرکبیر
ب) مالك اشتر
ج) آنتوني كويين
د) هيچ كدام تا به حال چنين جسارتي نكرده اند
چرا ما هميشه مي گوييم دشمن در كمين ماست؟
الف) چون قصد کشورگشايي داريم
ب) چون تروريستيم
ج) چون دشمن آدم بدي است
د) چون توهم توطئه وصله ايست كه به ما نمي چسبد
چرا ما از پليس ايران مي ترسيم؟
الف) چون الگانس دارد
ب) چون پليس ايران ما را مي گيرد
ج) چون پليس های ایران همه بی سواد و عقده ای است
د) چون ما ايراني ها هميشه ريگي به كفش مان است
اين ديالوگ متعلق به كدام فيلم است؟
"لامصب یه کاری با دلم کردی که نمی تونم بدون تو دووم بیارم"
الف) آبی
ب) قرمز
ج) سفید
د) زندگی دوگانه ی ورونیک
+
نوشته شده در یکشنبه 31 تیر1386ساعت 21:55 توسط
احسان سابق
|