مدیر غیر مسول "پنجره"
یک سلام حرام شما.
آمدم بنویسم "ماتحت محترم تر از صاحب شما درد نکنه".
پرونده ای درباره ی "دکتر عبدالکریم سروش" ترتیب داده بودید٬ با بچه ها٬ ماتحت آنها هم درد نکند.
آقای غرویان را پس از مدت ها به عنوان "شاگرد حضرت مصباح" دیدم٬ ماتحت ایشان هم درد نکند.
"محمد منصور هاشمی" ادب به خرج داده بود٬ انشاا.. ماتحتش درد بکند. مردک ساختار شکن.
فریدالدین حداد غافل را آن بالا ازش تشکر کردم پس ماتحت ....ش درد نکنه.
بعدا"......
جناب اقای سردار .... فر
فرمانده نامحترم تیپ ..... ۴۸ ....
حیف سلام.........................................................................................................
این مطلب را از ترس این که "ابژه ی سوژه ی حماسه ای" شوم برداشتم.
بی گمان هر کربلایی٬ مختاری هم دارد.
جناب رهبر!
1_هر روز که سخن تازه ای می گویید نا امیدی از رهبری نظام بیش از پیش بر ما مستولی می شود. نیک می دانید که پدیده های اجتماعی دفعتا" شکل نمی گیرند و نارضایتی مردم از رهبریشان و بروز آن، به مثابه پدیده ای اجتماعی، به هیچ روی دفعی و آنی نیست. از سال ها پیش انتصاب های شما ما را حیرت زده و گاه مبهوت میکرد و به حکم عقلی واجب الاطاعه بودن کسی که طبق قانون "ولایت مطلقه" دارد بر مردمش، تمکین کردیم و چه کنیم که گریزی نیست بشر را از نتایج نا گزیر تصمیمات و اعمالش. به متن کشیدن حاشیه نشین های دوران امام "ره" به نظر شما چه معنایی می تواند داشته باشد؟
2_ از "مسجد ضرار" گفته بودید. آری "ضرار" و اصحابش باز هم سر برآورده اند اما آدرس را غلط داده اید. اهل "ضرار" آنهایی هستند که که به شخص شما تقدس می دهند و از ولایت الهی شما در مقام رهبری یک نظام سیاسی سخن می گویند. اهل "ضرار" آنهایی هستند که در زمان ریاستشان بر قوه قضاییه مهربانانه ترین رفتارها با تروریستی به نام "سعید عسکر" و دار دسته محرکانش شد و امروز قداره به دست خواستار شدیدترین برخورد با معترضان به رفتارهای خوارج مآبانه همپالکی هایشان هستند. اهل "ضرار" آنهایی هستند که روشن ترین مبانی اسلام را تفسیر به رای می کنند. کدام وجدان بیداری از دیدن دادگاه مضحکی که همین دسته بر پا کرده اند دل درد نمی گیرد؟
3_ سکوت شما در برابر تواب سازی یاران امام "ره" برای ما پیام روشنی دارد. آیا نمی دانید که در دوران شما داشتن سابقه ی زندان جمهوری اسلامی نشانه ای از "آزادگی" و"حق طلبی" گشته است؟
منصوبین شما عاملان تمام این انحراف ها هستند. واقعا" هیچ گاه از شنیدن حرف های "آقای جنتی" از تریبون شریف "نماز جمعه" احساس شرم و خجالت زدگی نکرده اید؟ با کمال تاسف منصوبین شما از قبیل "محمد یزدی"، "احمد خاتمی" و "جنتی" آبروی "آیت الله" و "حوزه" را برده اند همچنان که "کردان" آبروی "دکتر" و "دانشگاه" را برد.
4_ اعتراضات اخیر را "کاریکاتور انقلاب 57" نامیده اید. مجبورم کردید که بگویم شخص شما "کاریکاتور کاریزمای امام خمینی" هستید. چه خشمتان و چه مهربانیتان. چه ریاستتان و چه پدریتان. البته تمام خودکامگان چه مذهبی و چه غیر مذهبی مخالفان خود را این گونه معرفی می کنند اما گمان من در مورد شما این نبود. شهدای اعتراضات اخیر اگر از شهدای انقلاب 57 گرامی تر نباشند بی شک کمتر نیستند. چرا که آنان در برابر حکومتی قیام کردند که لباس طاغوت را عیان بر تن داشت اما این شهدا در برابر کسانی قیام کردند که به گفته مولا علی "ع" ، از ترس ظاهر مقدس شان کمتر کسی جرات جهاد بر علیه آنان داشت. دشمن اینان "دشمن اسلام در لباس مبدل" بود. ملت ایران از خون فرزندان خود نخواهد گذشت و بی گمان هر کربلایی مختاری هم دارد.
من الله التوفیق
جنبش ها دفعی نیستند. هر جنبش جریان شکل گیری تدریجی و زمان شناس دارد . آرام آرام از پی حوادث شکل می گیرد و تا رسیدن زمان مناسب ظهور به تعویق می افتد. هیچ کنشی منهدم نمی شود. ماندگاری نامتناهی کنش هاست که در طول تاریخ باعث سقوط یک تمدن و شکل گیری تمدن دیگر شده است. در قرن 21 تمدن ها در درون خود سقوط و ظهور میکنند.
سردار جوانی
ترجیح می دهم این چند کلمه را بنویسم ولی آن مستحب عزیز را خرج همچون تویی نکنم. فرموده بودید" با این وقایع جمهوری اسلامی حداقل تا بیست سال بیمه شد" بله همین طور است ولی بیمه کننده یک مشت بنیادگرای قاتل بیمار منحرف_ که شما و همپالکی هاتان باشید_ نبود. بیمه کننده آن پیران و جوانانی بودند که نجیب و استوار در برابر یک مشت هرزه ی مذهبی_سیاسی قد علم کردند. فریاد زدند که این انقلاب به دست نامحرمان نخواهد افتاد هر چند، چند صباحی نامشروع و بی آبرو بر تختی بنشینند که هر با شرفی به آن پشت کرده است. آنها گفتند: فرزندان اسلام هیچ گاه مارک نداشته اند و شمایی که سر تا پایتان مارک است فرزند اسلام نیستید. پیش از شما در نهروان هم مسلکانتان نیز به گزاف ادعا کردند و ثمره اش را دیدند. شما چه در ظاهر و چه در باطن شبیه آنهایید. ما برادران و خواهران سهروردی، عین القضات،حلاج و .............. شهیدان جهل و ریا و دروغ "فقهای قشری عامه" هستیم با یک تفاوت و آن این اینکه در عصر ارتباطات زندگی می کنیم. به فضل الهی پوزه ی هر "فقیه قشری عامه" ای را که بخواهد در برابر بزرگ ترین آموزه ی اسلام که همانا کرامت انسان است قد علم کند، به خاک می مالیم. گیریم که شما خود را به خریت زدید و این جماعت بزرگ معترض را "مشتی افسرده ی ناراضی" خواندید، آیا با تجاهل شما واقعیت دیگرگونه مشود؟ اگر میلی گرمی از مغزتان هنوز زنده باشد ، می دانید که اینگونه نیست. قهر این ملت شاهی را با پشتوانه ی تمام ابرقدرت ها زمین گیر کرد، شما که دوستانتان از خودتان .......
من الله التوفیق
حضرت آقا سلام.
روزهایی که گذشت هم در دنیا و آخرت این حقیر تعیین کننده خواهند بود و هم در دنیا و آخرت آن وجود معظم ملکوتی.
نویسنده ی این چند خط "ولی فقیه" را به عنوان بالاترین مرجع قدرت در جمهوری اسلامی پذیرفته است.
خاطرات من از رفتارهای اینچنینی شما به چندین سال پیش برمی گردد. همان سال ها که فرمودید "اگر در دانشگاه ها عکس مرا پاره کردند شما هیچ نگویید". حیرت کردم که آیا شان ولی مطلقه این است که اینچنین سخن بگوید٬ چنان مزور ترین شخصیت های تاریخ؟ چه کسی بود که نداند آن جماعت ذوب در ولایت پس از شنیدن این سخنان دلسوزنده از ولی مطلقه!! چماق هایشان را از طاقچه برمی دارند و به خیابان ها می آیند؟ ایده ی پوپولیستی ـ فاشیستی مستتر در این جمله دلم را لرزاند.
یا این که : جوانان مردم بیکار هستند٬ بدهکارشان نکنید!!!!!!!!!!!
حضرت آقا در حافظه تان جست و جو کنید تا به خاطر بیاورید چه کسی برای اولین بار تقسیم مشمئزکننده ی ملت به خودی و غیر خودی را مطرح کرد.
حضرت آقا جعل های عجیب و غریب در اسلام در کدام دوره ی تاریخی در جمهوری اسلامی شروع به رشد کرد؟ چه کسی است که نداند در اسلام هیچ کلامی جز کلام بی واسطه ی معصوم حجت نیست؟ چرا نسبت به وجه مقدس بیهوده و فاسدی که به جایگاه شما می دادند واکنشی نشان ندادید؟ آیا وظیفه ی شرعی هر مسلمان نیست در برابر نا حق موضع بگیرد ولو این که با ولی فقیه طرف شود؟
حضرت آقا شما در بیت ساده ولی ملکوتیتان نشسته اید و از حال این مردم بی خبرید و این مثبت ترین ظنی ست که به شما می توان داشت. مشاورین نا صادق و نا سالم شما به کمک تدوین گران دروغ پردازشان همه چیز را وارونه جلوه می دهند.
حضرت آقا چه کسی با طرح "شبیخون فرهنگی" و تاکید غیر عقلانی بر "دشمن" جامعه و مدیریت ایران را از حالتی "کنش گرا" به "واکنش گرا" تبدیل کرد؟
کدام تصمیم و رفتار حکیمانه ای "فعال سیاسی" را به "مبارز" تبدیل کرد؟
کاری که رسانه ی ملی حضرت عالی می کند با کار دستگاه تبلیغات حکومت های فاشیستی چه تفاوتی دارد؟
حضرت آقا! انحراف و تقلب برای ما محرز است. ما حتا یک قدم به عقب نخواهیم گذاشت. تنها مصلحت ما بیان حقیقت است. جنبش تا آخر با تمام توان زنده خواهد بود. ما اجازه نمی دهیم طالبان شیعی در این مملکت جان بگیرد. و اجازه ی شکل گیری چیزی شبیه به ارتش ترکیه را نخواهیم داد. این روزها تا وصول نتیجه تازه خواهند ماند. اگر در خاطرتان مانده باشد می دانید که این ملت راه دفاع کردن از خود را می داند.
من الله التوفیق.
۱ـ فرض من بر این است : هر انسانی که می تواند از اینترنت استفاده کند٬ توان فهم فجایع و نکبت دوره ی ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد را دارد.
۲ـ آقای محسن رضایی بی شک با حضورشان به ایران خدمت می کنند و از ایشان سپاسگزارم.
۳ـ اعتماد ملی٬ حزبی که نامزد منصوب اش را انتخاب می کند و یک یک مشاورانش قهر کرده های سایر احزاب اند. در انتخابات ۸۴ به آقای کروبی رای دادم چون به قول جناب دکتر سروش "نه بو داشت و نه طعم"٬ در سایر کاندیداها بو داشتند و طعم وهر دو آزار دهنده و تهدید کننده. اما امروز......
الف: بزرگنمایی کودکانه ی پیوستن چند نفر از فعالان سیاسی به آقای کروبی که به طرز معنی داری همه زندان رفته اند. بعد از انتخابات در مورد آزادیخواهان خاله- زنک خواهم نوشت. این جمله فعلا" پیش کش: " آن موقع که من در اوین بودم، خاتمی در سعد آباد نسکافه می خورد."
ب: بزرگنمایی حمایت ادوار تحکیم از آقای کروبی با چاپ عکس احمد زیدآبادی بسیار عزیز در قامت یک رهبر کاریزماتیک با انگشتی رقصان و چهره ای دفرمه در مقابل حمایت: مجمع روحانیون، مجمع مدرسین، مشارکت، کارگزاران، مجاهدین انقلاب، همبستگی، حزب اسلامی کار، خانه ی کارگر و ............. از میرحسین موسوی.
ج: بزرگنمایی حمایت دکتر سروش از آقای کروبی. اما، چرا بزرگنمایی؟
دکتر سروش نشان داده است که به عقل احترام می گذارد. مطالعه ی آرا دین شناسانه و سیاسی ایشان مبین این مطلب خواهد بود. اما عقل هر انسان تا جایی قد می دهد. معظم له از ۸۴ تا ۸۸ از باور به "بی بویی و بی طعمی" شیخ تا عمل گرایی همان شیخ صیرورت!!! نظری داشته اند. و لابد عمل گرایی٬ نوشتن نامه های طنز به جنتی و برادر حسین و.... یا قهر و استعفا از مناصب خود یا چانه زنی فرا قانونی برای آزادی زندانیان سیاسی و تا بی نهایت از این قبیل کنش های مرتجعانه است. آنچنان که دوستان قصد دارند آقای سروش را مغز متفکر جریان اصلاح طلبی از نوع روشنفکرانه ی دینی اش جلوه دهند نیست. آقای سروش هتاک تر و افشاگر تر از آن است که بخواهد مغز متفکر اصلاح طلبی باشد. از سخنان زننده ی ایشان در مورد سید حسین نصر گرفته تا پاسخ بی ادبانه و زشت ایشان به سخنان غیر قابل قبول محمود دولت آبادی، مدام در حال پاسخگویی هتاکانه به اظهار نظر های دیگران در مورد خود است. منش و روش ایشان را با سید محمد خاتمی مقایسه کنید و قضاوت کنید کدام یک لایق بر دوش گرفتن بار سیاسی جریان اصلاح طلبی هستند.
امیدوارم خوب باشید. دوستان گفتند این سه ساله دلتان کم تر خون شده ما هم کلی خدا را شکر کردیم. راستش رهبر جانم دو بار سعی کردم نامه برایتان بنویسم ولی انقدر قاطی پاتی شد که پاره شان کردم. تصمیم گرفتم در چند نامه با شما گفت کنم٬ گوی اش هم پیش کش. بالا غیرتا" به بچه ها بسپار سر راهم رو نگیرن. عجله دارم بعدا" بیشتر گفت می کنم٬ گوی اش هم پیش کش. فقط یه سوال رهبر جان من تصمیم گرفتم به جای مالک اشتر علی به سلطان حسین رای بدهم شما چی؟ حالا که خودم گفتم بالا غیرتا" به بچه ها بسپار سر راهم رو نگیرن. می بوسمت و خدا نگهدار.
سال نو انشا الف سه نقطه سالی ست پر از خیر.
خاتمی انصراف داد. موسوی را خوب نمی شناسم ولی به سید محمد خاتمی اعتماد دارم.
حالا دیگر همه چیز را سلبی می بینم و تنها یک ایجاب: من به خاتمی اعتماد دارم.
۱- به احمدی نژاد رای نمی دهم
چون از تهمت و بنیاد گرایی بیزارم.
۲- به کروبی رای نمی دهم
چون از کدخدا منشی و مگسان دور آبنبات های ارزان قیمت بیزارم.
۳- من به خاتمی اعتماد دارم
پس به میرحسین رای می دهم.
من گرسنه ام٬ حتا بیش از آن که انسان باشم.
می خواهم وقت کنم کتاب بخوانم.
می خواهم سینما بروم.
می خواهم بالاخره لباس دلخواهم را بخرم
و بعد بپوشم.
می خواهم حالم خوب باشد و مهربان باشم و فکر کنم و کار کنم و .......
می خواهم برادر خسته ام به پدرم بی احترامی نکند.
می خواهم پدرها شاد شوند و راحت بمیرند.
می خواهم مادرم به جای دنیای من برای آخرت خودش دعا کند.
می خواهم گرگ وجود من همسایه ام رام شود
من از بوی خون بدم می آید.
من از این همه زنجیر و میله بیزارم.
من از ناداری ها و ناتوانی ها بیزارم.
از حماقت های فاضلانه
از " فقهای قشری عامه"
که توی کتاب تاریخ سهروردی و حلاج و عین القضات را به کام مرگ می فرستند
بیزارم.
بیایید انسان باشیم
من
به خاتمی رای میدهم
چون
انسانم و از دروغ بیزارم.
من به خاطر یک ذره ی کوچک
به خاتمی رای میدهم.
تا سطرهای من سطرهای آدم می شد.
می دانید
اگر حکم حکومتی هم صادر شود
باز به خاتمی رای می دهم.
چون می خواهم اگر خرج می شوم
لباسی شوم برای فرزندم.
و خواهرم نترسد.
و مادرم بعد از نمازش دعای نان نکند.
و خودم٬ راحت
صدقه را تف بیاندازم.
و پیرمردهای دهاتمان
مرد باشند
و دیگر نامه های صد تومانی ننویسند.
و پدرم ریشش را راحت بتراشد
و به رحم و کرم خدا امیدوار باشد.
می خواهم واقعیت ها ساده باشند
و سر نخورند.
می خواهم تمرین انسانیت و آزادی کنم.
من
ساده
به خاتمی رای می دهم.
وای جمود٬ کسالت٬ بی بهرگی.
اولین بار آن حال غریب را در تو یافتم٬
درست درون تو.
وقتی که عطر٬ عطر بهشتی نبود
عطر کودکی هایم بود
عطر عروسی و عزا.
های کسالت٬
کسالت عریان مستتر.
انگیزه و امید٬ برادران سال های بی خدایی ما بودند.
امروز بی خدا
بی انگیزه و امید.
های چادر های دور کمر٬
بندهای دور گردن من!
عکس های پریان را روزنامه ها چاپ نمی کنند.
ای داد٬ داد٬ داد٬ داداش
کلافگی!
گرسنگی!
وای جمکران!
تو قاتل کودکی های من شدی
پیشانیم که درد می کرد و حوصله ام که سر می رفت و
عطر٬ نه عطر بهشتی
عطر عروسی بود و عزا.
البته استثناهایی هم هست. مثلا" حاجی بزرگ که کوچولو موچولوئه ولی عربده هاش تکه.
این تجدید دیدار با عکس این موجود نازنین یه ویژگی تازه داشت و اون هم این که فهمیدم ایشون فعال سیاسی هم شده و تازه فهمیدم سندیکای مداحان یه شخصیت حقوقی بسیار بسیار نکته سنج و حسسسساسه.
بله میگفتیم که حاجی کوچولوی عظیم الجثه فعال شدن.
حاجی چند سوال کلیدی و مهم از عطریانفر پرسیده بودن که اصلشون رو به خاطر ندارم ولی مضمونشون این بود که : تو ملعون٬ خط امامی نیستی٬ یک. فاسد هستی٬ دو. منحرف هستی٬ سه. برانداز هم که حتما" هستی ـ سفت و نرمش پای خودت ـ ٬چهار. و قص علی هذا.
آدم مومن که باشه اینش خوبه: شعورش همین طوری ارتقا پیدا می کنه. حتی اگه فقط عربده بکشه و آب جوش بخوره.
خودمانیم بی خود نبود رییس جمهور خاک خاکی خدمتگزار فرماییده بود " رودکی رو در برابر بمب اتم رو می کنیم" . لابد رودکی اسم بمب هسته ایه فرهنگیمون قراره باشه. ولی کاش اسم "بلال حبشی" یا "مالک اشتر نخعی" می گذاشتند که اصولگرایانه تر بود. در عجبم چرا به من نگفتن. گویا دارن دورم می زنن.
منتظر نمی مانم.
باور می کنم.
در راه رسیدن٬ گم شد.
به دوستم نامه ای نوشتم.
خالی ام.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
گژپچ* این کلام روشن ماست باشد که تدبر کنید* ما نه تنها از این که نرررره خر نامیدیدمان که از این که عبدالله نوری ـلعن الله ـ را اسب نامیدید متاسف شدیم* هرچه باشد آن روزها که ما در حجره مان ذکر خداوند منعم می گفتیم و کسب حلال می نمودیم٬ آن ملعون مبارزه می کردند با رجیم پهلوی رجیم* پیش از آن که "به فرموده" طلحه شوند و زبیر* اگر شما جوجه ها را می شناختم می دادم گریه کنان آماتورم خشتکتان را پاره کنند تا عبرتی شود برای دیگران* باشد که عبرت گیرند* بیش از این نمی خندانمتان که از خنده تان بیزارم* فی امان الله
به يك استيضاح راي ممتنع دادند.
به خاطر رشد كردن دارم تمام مي شوم.
هنوز نبردی٬ مغرور نشو!
من اگر گم می شدم
همیشه سبدی بود که
مرا
به آغوش دشمن پدر٬ برساند.
من٬ نمک خورده
نمکدان همه ی پدر هایم را
شکسته ام
و می دانم
همیشه به دعای مادرم
باز از زمین
بلند شده ام
آنقدر که نم ابرها
دریای کله ام را
طوفانی می کند
و موجودات میکروسکوپی
روی موج های بلند موهایم
هیجانشان را تخلیه می کنند.
امروز دیگر سبدی نیست
که
به جویی که دیگر نیست
بیندازند و دشمن های من
دیگر پدران من نیستند
و من اصلا" پدر ندارم.
و مادر من شاید مریم است
که
خداوند اینقدر هوای فرزندش را دارد........
می دانی بی نشانی انگار بزدلی است.
از میان این همه آدم نمی گذرم دیگر٬ بالاخره یک روز
و ریخت خودنمای نوشته ات را نمی بینم.
تو دلیل نیامدن هایم بودی و آمدنم.
گاهی چشم های آدم نا خواسته می چرند در وجودی که
وهن وجود است٬ شبگرد عزیز!
*********
شبگرد جان اگر با اسم مبدل در این دنیای گشاد پشتک می زنی یعنی این که اهل خوشمزگی های خنک یا نیستی و یا هستی که هستی. یک چیزی از ادب را به یادت می آورم: رسم حلال زادگی نیست که با اسم مبدل بیایی و هی اطلاعات صادر بفرمایی. من از این بی ادبی ها مرتکب شده ام وقتی صبح به صبح دوش می گرفتم و از خونه بیرون می زدم به امید این که ...................
آب هست
درخت
خاک
کوه
سوسک
نخاله های حق به جانب
گدا
ماشین ها و خیابان
خانه های در بسته
و همه زیبایی ها و زشتی ها
ولکن
ناشناس٬ نا آشنا.
این بیهودگی ست که یک فسیل کویری کام آدم را تلخ می کند.
داریوش مهرجویی فیلمساز مورد علاقه ی من نیست٬ اما فرهیخته ترین فیلمساز ایرانی است٬ به عقیده ی این بی نوا. هامون نیز فیلم مورد علاقه ی من نیست ـ هیچ گاه حوصله نکرده ام کامل ببینمش ـ اما فیلم قابل احترامیست٬ خیلی خیلی زیاد. خسرو شکیبایی تا آنجا که به من مربوط است بازیگر بسیار خوبیست. یعنی وقتی در سال۲۳۸۷ کسی از تخم و ترکه ی دوستان عزیز بخواهد اظهار نظر کند می فرماید٬ (بازی شکیبایی در هامون بسیار عالیست) و نه عالی بود. جز این دیگر هیچ. شکیبایی تنها مرد٬ همسر و پدری نیست که در آن روز مرد. به اندازه ی مورد نیاز یک آدم هم دیده شد. در فقر هم نمرد و ........ . بی خیال این مرگ و میر ها. ۶۴ سال کم نیست و کاغذ بی خط و هامون فیلم های خوبی هستند و بازی شکیبایی معرکه.
از چشمانی که برای کودک شیرین مجبور٬ خیس می شود
از مادرش بگذریم
مادران در هیچ همه گدایند
دستانم را دراز کردم
چشمت را در دستم گذاشتی
من خون چکان از چشمت را بوییدم
بوی مردار خدا می داد
از خواب بیدار شدم
سیگاری از ته روشن کردم
شاملو داشت پارس می کرد : به چرک می نشیند.......
دهانم بد مزه شد
انگار از خون چشمت چشیده باشم
یادم آمد خون چکان از چشمت بوی مانده ی ته سیگار می داد
ساعت فحش ناموس می داد همچنان
من هم قلبش را از ماتحت اش بیرون کشیدم
سیگار بعدی دیگر خودم نبودم
پکی زدم
تمرگیدم تا خون ها را از زمین پاک کنم
دست را در دستم گذاشتی
به چشمانت نگاه کردم
لبخند شاباش می کردند
کاش قلب ساعت را قبل از خواب بیرون می کشیدم.
کفتر٬ پر !
کفتار
گراز
خوک
نه! اینها هیچ کدام نمی پرند.
تاب همراهیت را نداشت٬ جاده
رفیق نیمه راهت شد.
مادر که اشک چشمانش روان شد
در این خشکسال
و نان سفره اش٬ آجر.
خواهر که لبانش نیمه ی دیگر دایره
وقتی که طعم حلوای آن روز صبح مادر را در دهان دارد
و لبخند تو را که
ـ خواهرم را به دست برادری سپردم حالا دیگر می توانم ...
به ذهن هیچ خری نمی رسید
که به جای سه نقطه می خواهی بپری.
برهنه پریدی برادر!
حوریان بهشتی و آن شراب های بی دردسر مفت چنگت
پدر٬ مادر و خواهرانت را چه کنیم؟