در مقطع و شرایط حساسی قرار داریم. جوانان این اب و خاک برای گرفتن ان چیزی که سالهاست از انان به یغما برده شده دلاورانه می جنگند. برای اعاده وجودشان حیثیتشان برای اثبات بودن و اگاهیشان. ما همه در این وضعیت حساس مسئولیت سنگینی به عهده داریم. عکس العملهای منفعلانه در این زمینه با هر بهانه ای ما را در دادگاه خودمان تا همیشه محکوم خواهد کرد. اینجا ایران است سرزمین پسران با شرف و دختران با غیرت. من چه؟ تو چه؟ کجای این وادی ایستاده ام. ؟ روی سخنم با انانی که به احمدی نژاد هم رای دادند هست. دوستان اینجا فریادها نه برای موسوی که به خاطر وجود لگدمال شده مان است. به خاطر استفاده ای است که در تمام این سالها از ما جلوی دوربینهای تلویزیونی برای نمایش اقتدار خود کرده اند. برای اعتراض به بازیچه قرار دادنمان است. دوستان تف به غیرتمان که ببینیم مردان سیاه÷وش لبنانی و روسی پسران و دخترانمان را اینگونه با ضربات باتوم و زنجیر و ... بیازارند و ما هم به یاریشان بشتابیم. تف به شرفمان اگر سکوت کنیم و کاری نکنیم. وا غیرتا از این زنده بودن. وای.وای. وای.
۱ـ فرض من بر این است : هر انسانی که می تواند از اینترنت استفاده کند٬ توان فهم فجایع و نکبت دوره ی ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد را دارد.
۲ـ آقای محسن رضایی بی شک با حضورشان به ایران خدمت می کنند و از ایشان سپاسگزارم.
۳ـ اعتماد ملی٬ حزبی که نامزد منصوب اش را انتخاب می کند و یک یک مشاورانش قهر کرده های سایر احزاب اند. در انتخابات ۸۴ به آقای کروبی رای دادم چون به قول جناب دکتر سروش "نه بو داشت و نه طعم"٬ در سایر کاندیداها بو داشتند و طعم وهر دو آزار دهنده و تهدید کننده. اما امروز......
الف: بزرگنمایی کودکانه ی پیوستن چند نفر از فعالان سیاسی به آقای کروبی که به طرز معنی داری همه زندان رفته اند. بعد از انتخابات در مورد آزادیخواهان خاله- زنک خواهم نوشت. این جمله فعلا" پیش کش: " آن موقع که من در اوین بودم، خاتمی در سعد آباد نسکافه می خورد."
ب: بزرگنمایی حمایت ادوار تحکیم از آقای کروبی با چاپ عکس احمد زیدآبادی بسیار عزیز در قامت یک رهبر کاریزماتیک با انگشتی رقصان و چهره ای دفرمه در مقابل حمایت: مجمع روحانیون، مجمع مدرسین، مشارکت، کارگزاران، مجاهدین انقلاب، همبستگی، حزب اسلامی کار، خانه ی کارگر و ............. از میرحسین موسوی.
ج: بزرگنمایی حمایت دکتر سروش از آقای کروبی. اما، چرا بزرگنمایی؟
دکتر سروش نشان داده است که به عقل احترام می گذارد. مطالعه ی آرا دین شناسانه و سیاسی ایشان مبین این مطلب خواهد بود. اما عقل هر انسان تا جایی قد می دهد. معظم له از ۸۴ تا ۸۸ از باور به "بی بویی و بی طعمی" شیخ تا عمل گرایی همان شیخ صیرورت!!! نظری داشته اند. و لابد عمل گرایی٬ نوشتن نامه های طنز به جنتی و برادر حسین و.... یا قهر و استعفا از مناصب خود یا چانه زنی فرا قانونی برای آزادی زندانیان سیاسی و تا بی نهایت از این قبیل کنش های مرتجعانه است. آنچنان که دوستان قصد دارند آقای سروش را مغز متفکر جریان اصلاح طلبی از نوع روشنفکرانه ی دینی اش جلوه دهند نیست. آقای سروش هتاک تر و افشاگر تر از آن است که بخواهد مغز متفکر اصلاح طلبی باشد. از سخنان زننده ی ایشان در مورد سید حسین نصر گرفته تا پاسخ بی ادبانه و زشت ایشان به سخنان غیر قابل قبول محمود دولت آبادی، مدام در حال پاسخگویی هتاکانه به اظهار نظر های دیگران در مورد خود است. منش و روش ایشان را با سید محمد خاتمی مقایسه کنید و قضاوت کنید کدام یک لایق بر دوش گرفتن بار سیاسی جریان اصلاح طلبی هستند.