من گرسنه ام٬ حتا بیش از آن که انسان باشم.
می خواهم وقت کنم کتاب بخوانم.
می خواهم سینما بروم.
می خواهم بالاخره لباس دلخواهم را بخرم
و بعد بپوشم.
می خواهم حالم خوب باشد و مهربان باشم و فکر کنم و کار کنم و .......
می خواهم برادر خسته ام به پدرم بی احترامی نکند.
می خواهم پدرها شاد شوند و راحت بمیرند.
می خواهم مادرم به جای دنیای من برای آخرت خودش دعا کند.
می خواهم گرگ وجود من همسایه ام رام شود
من از بوی خون بدم می آید.
من از این همه زنجیر و میله بیزارم.
من از ناداری ها و ناتوانی ها بیزارم.
از حماقت های فاضلانه
از " فقهای قشری عامه"
که توی کتاب تاریخ سهروردی و حلاج و عین القضات را به کام مرگ می فرستند
بیزارم.
بیایید انسان باشیم
من
به خاتمی رای میدهم
چون
انسانم و از دروغ بیزارم.
من به خاطر یک ذره ی کوچک
به خاتمی رای میدهم.
چه بگویم عکسها و اتفاقات دانشگاه صنعتی امیرکبیر انقدر تکان دهنده است که همه چیز را از ادم میگیرد. ذوق را هنر را و همه چیز را. و من میمانم با سخنرانی ها و فرافکنی های استادان دانشگاه صنعتی امیرکبیر. داشتن چقدر انسان راپست می کند. و غم این و درد این سخنرانیها از درد کتک کاری و قدرت نمایی بسیج و نمایش ان از صدا و سیما دردناکتر است.
نیت خیر شما
بدرقه ی راه شر ما
لطفا
این جا دعا ممنوع است
نیت را پاک کنید
آدمیزادهای گرگ نما
نه من
نه شما
و نه هیچ کس دیگر
این جا اسیر دعاهای پاک نمی شود
ریلی که به چشم های تو ختم می شود
هیچ قطاری را به مقصد نمی رساند ،
شبیه اقیانوس ناآرامی
که سرگردان می کند
کشتی ها را .