(اینو برای شرکت در مسابقه ای که مسعود عزیز گفته بود دوباره با یک کم دستکاری نوشتم. گفته بود ۵ تا رو هم برای شرکت در این مسابقه دعوت کن ۷ تا رو من گفتم.)
شك چند روزي است به جانم افتاده كودكي كه شيشه ماشينم را پاك ميكرد انگار عكسهاي دوران كودكيم در خيابانهاي شهر جان گرفته باشد. واي انگار سيبي كه از وسط نصف يا نميدانم ثلث شده باشد . صدایی هیچ و برفی نمیبارید ولی برف پاک کن ماشین یکریز کار میکرد و من انسوی شیشه به مردی نگاهم را میخ کرده بودم که هیچ شباهتی به نیمه جان من نداشت. موهایی شانه کرده و خوش فرم و خوش لباس و فرو رفته در نرمی خود. ارام کمی جابجا شدم هیچ نگاهم نمیکرد میخواستم بیشتر ببینمش .انگار میخی در تمام بدنم فروکرده باشند میخ شده بودم به صندلی و نمیتوانستم تکان بخورم . هی هی اقا. تف به چراغ و رنگ سبز و هرچی ادم پولداره .
به خود شك كرده ام روزي جايي ولي او برادر دوقلوي من است .اين را پس از چند روز فهميدم.از ژنتيك هم هيچ نمي دانم .مادرم و پدرم هم حتي هماغوشي را انكار مي كنند چه برسد به... . اري او سالهاست در كوچه ها يه دنبال همزادش ميگردد. اين را اكنون فهميده ام .
.
.
.
ثانيه هاست دنبال او مي گردم من و او را پيدا نمي كنم در كوچه هايي كه گويي خدا نيز سالهاست انجا را در ازدحام ماشين و خاطره از ياد برده است. اقا ببخشيد شما من را كودكيم را نديديد. همين جا به خدا همين جا شيشه ماشينم را پاك كرد.
معرفی چند نفر
1-زیرزمین http://www.zirezamin.blogfa.com/
2-سعیدhttp://www.tiler11.blogfa.com t/
3-شبنم http://totalroot.blogfa.com/
4-مسعود http://lmc.blogfa.com/
5-بی بی جان گوهر http://bikarzadeh.blogfa.com/
6-مردی با چشمان گرگ http://hmmmm.blogfa.com/
7-سار http://www.myreflection.blogfa.com/
و در اخر ۵=۷ ؟؟؟؟؟؟
_این یک تصمیم است_
اشی برای خودم خواهم پخت
با روغن
و وجب
و گندم
و گوشت
و دیگی که جا بشود در ان حجم من
بی هیچ منتی از ادمیزادگان دگر
_ این یک خودکشی است_
***
می دانید
من هنوز هم زنده ام
از خدا پنهان بماند
از هول حلیم در دیگ نیفتادم
من
من هیچگاه اشپز خوبی نبوده ام
خودمانیم بی خود نبود رییس جمهور خاک خاکی خدمتگزار فرماییده بود " رودکی رو در برابر بمب اتم رو می کنیم" . لابد رودکی اسم بمب هسته ایه فرهنگیمون قراره باشه. ولی کاش اسم "بلال حبشی" یا "مالک اشتر نخعی" می گذاشتند که اصولگرایانه تر بود. در عجبم چرا به من نگفتن. گویا دارن دورم می زنن.
منتظر نمی مانم.
باور می کنم.