ريش براي زيباتر شدن است نه مومن شدن.
اي كاش سياستمدار ها
مي فهميدند چيزي نيست كه درست اش كنند
و كمتر مي لوليدند
تا راحت تر درست شوند
و درست شدن همان زيباييست.
اي كاش دختر همسايمان
كمي صبر ميكرد
تا من بزرگ شوم
آنقدر كه راحت
در كمترين فرصت
فسق و فجور كنيم
و خداوند ببخشايدمان.
اصلا" اي كاش مثل رييس جمهور ها فرصت سوزي نمي كردم
و پيش از اين كه به سن تكليف برسم
يك دل سير فسق و فجور مي كردم
و حالا خداوند ديگر بخشيده بودم
و اين هم زيباييست.
اصلا" اگر كسي از من بپرسد: گل زيبا تر است يا زن؟
من به او مي خندم
و بعد مي گويم: زن.
تا فكر نكند كه بلاهت چادر چاقچول حقيقت مي شود.
اصلا" از حقيقت نمي ترسم
و عارم نمي آيد كه بگويم:
نماز از عشق ورزي و كتاب خواندن و سينما رفتن هم زيباتر است
و توضيح بدهم كه:
اين تابلو را از چشم من مي شود ديد.
افسوس كه جهل خسيسم كرد و
يك دل سير فسق و فجور نكردم
پيش از آن كه يادم برود توي توالت ممكن است دزد باشد
و
مكلف شوم.
برای دیر شدن هنوز زود است
و من این را دیر فهمیده ام
من بیش از حد خودم را به خاک سپرده ام
و این بار
کار به جاهای باریـک کشیده است
به يك استيضاح راي ممتنع دادند.
(به روجا چمنکار)
برایم کمی خدا بیاور
من از جنوب می ایم
اینجا همه چیز بخار شده است و به هوا رفته است
-حتی خدا –
***
من از جنوب می ایم
برادر
برایم کمی خدا بیاور
دیگر فرقی نمی کند
کجای این جهان ایستاده باشم
و دستهای من
از کدام شاخه آویزان ،
اینجا
آخرین ایستگاه است
و تمام درختها مرده اند
پیش از آنکه ریشه هاشان در چشم های من تنیده شوند .
حالا
این نقطه از جهان ، شعر من
که تو در آن زاده شدی
تنها کورسوی روشنی است
که به آن ایمان دارم
این روزها .
شب صدایی عجیب میدهد
مثل جیغ زدن زنی در ابهای خلیج
مثل من سردرگم
درون تو
درون خودم
گم شده ام در ابهای خلیج
شک دارم که هفتاد بار خواب فتنه های کفش را ندیده باشم
با شانه هایی که از موهای همه پایین امده
به جز خودم
سردرگم
مثل دیوارهای پوک
پکیده شده ام در مغز تو
دهانت را باز کن
می خواهم خون بچکم
با خودم و خودت
در ابهای خلیج
اگر همه ی دخترها به ظرافت گربه راه می رفتند
و به نجابت اسب می خندیدند
دنیا
دنیا نبود
سازمان ها همه را صدا می زنند
بدون الفبای ادب
بدون خوابیدن از صبح تا شب فک زدن را دوست دارند
بدون کشیدن دوست دارند همه چیز را تجربه کنند
دوست دارند طعم مشروب را بدون خوردن مزمزه کنند
دوست دارند طعم و سرگیجه ی سیگار را مزمزه کنند
بدون پا راه رفتن را می خواهند
سالن های نمایش امیخته با صحنه های خلوت سازمان ها چه طعمی دارد
بدون من هیچکس به پایان عمر بر باد رفته اش نخندید
جالب نیست
همه دوست دارند طعم خوردن کتک بدون الفبای ادب را در سازمان ها بچشند
داستان ماست این نقطه ها
به خاطر رشد كردن دارم تمام مي شوم.