تبليغاتX
چريكستان
جناب خدا!

هنوز نبردی٬ مغرور نشو!

+ نوشته شده در سه شنبه 30 مهر1387ساعت 17:12 توسط عبدالله عبدالله |

 

می اویزم قبای ژنده خود را

                             بر درختی

                                   در این شب تیره

        ***

اتفاق انگونه می افتد که نوشته می شود

                     می اید ماشینی با نورهای زیبا

                                           و مرا با خود می برد

       ***

گم می شوند

           من و قبای ژنده

                        در شب تیره

+ نوشته شده در سه شنبه 30 مهر1387ساعت 15:12 توسط ارنستو |

دستهام به دستت نمی رسند

و این قطار میشی دمادم

نمی دود در چشمهات

انگار مرده ای .

من اما  

بی تو از روزهای رفته پیرترم

و عاشقانه های من

از سرانگشتان خاکستری ام می چکند .

حالا

باور کنم که مرده ای ؟

تا ابرهای وسوسه مان در هم بیامیزند

و روزهایمان فردا بزایند

و ساعت ،

این هرزه گرد شوم

خون تمام ثانیه هامان را تلف کند ،

نه

بیشتر بمان .

احساس می کنم که تو

سالهاست در من اتفاق افتاده ای

بی آنکه بدانم .

+ نوشته شده در چهارشنبه 24 مهر1387ساعت 13:46 توسط فروغ |

خیابان

دلیلی ندارد عاشق باشد

وقتی انتهای دورنمای رنگ پریده اش

به خانه ی آسوده ی هیچ زیبارویی ختم نمی شود ،

باد هم

وقتی بوی تازه ی چادر هیچ دختری

آشفته نمی کشاندش در پس کوچه های گرم آن طرف شهر ،

کاجها هم

وقتی سایه های کوتاهشان

فرصت دیدارهای دزدکی ته باغ را

 کوتاهتر نمی کند ،

تو هم دلیلی نداری عاشق باشی

وقتی از تمام دخترهای شهر سری

و دست هیچ مجنون خیابان گردی

به دامن سرمه ای در خانه ات نمی رسد ،

من اما

دلیلی ندارم عاشقت نباشم

وقتی در لا به لای  چین های خاکستری پرده های ذهنم

تو ایستاده ای

زیبا و بیست و یک ساله

بی آنکه عاشق باشی .

+ نوشته شده در سه شنبه 16 مهر1387ساعت 13:55 توسط فروغ |

مکتب و نبشته چرا

آخر نگار به مکتب نرفته وخط نانوشته

به وزارت می برند!

که نگار باید نه ملا؟

+ نوشته شده در یکشنبه 14 مهر1387ساعت 15:54 توسط |

پس از حمله ی هوایی اقساط معوقه به اردوگاه چریکهای نواحی ساحلی چریکستان،

موجری به اندازه ی ۹/۶ در مقیاس ریشتر ،سواحل نیلگون چریکستان را لرزاند.

به گزارش ستاد حوادث غیر مترقبه ی کشور،این موجر لرزه تا کنون تلفات جانی

 قابل ملاحظه ای به بار نداشته است وصرفا موجب پارگی عضلات میانی تنی چند

از چریکهای بیکار یا کم درامد شده است.

 هم اکنون توجه تان را به گزارش تصویری این حادثه

که توسط همکارانمان در مرکز خبر چریکستان تهیه شده است جلب میکنیم . . .

بینندگان عزیز پوزش مرا از مشکلی که در پخش این گزارش بوجود آمد پذیرا باشید،

از اطاق فرمان پیام رساندند،به خاطر نوع آسیب دیده گی هم چریکهایمان از پخش تصاویر

مربوطه معذوریم.

 

+ نوشته شده در شنبه 13 مهر1387ساعت 17:0 توسط |

 

 

پرده اول

 

چنگ میزنم به ریسمان پوسیده ای

 میگشایم کتاب را

استخاره میکنم تا ته جهنم

دندان نشان میدهند و چنگ

_عذاب دهندگان _

 کتاب را میبندم

و میبوسم خواب را

 لب میبندم و چشم میگشایم

اسمان میبافم

میبافم

ریسمان

و پایین می ایم از اسمان تا اعماق زمین

_سالها پیش_

***

پرده دوم

_سالها بعد_

 

مار میروید و زایش اغاز میشود

حلق میخواند و

نگاه حلقه میزند بر دوش من

دوش من خواب دیدم تو را

و تو چشم گشودی و

 من از خواب بیدار شدم

مغز ادم خواستی

تا اسطوره بیدار شود

پوست می اندازد مغز

تا مکرر شوم در درد

حلقه و حلقه و حلقه و ...

زنجیر

منم

میشناسی مرا

 عموزبنجیرباف

 امده ام اکنون

 سالها پیش مرا خواندی

-یادت می اید-

 و اکنون امده ام

امده ام

میبافم ریسمان

زنجیر

برای زمین

ریسمان

برای اسمان

نگاه تو حلق من

حلقه من

زنجیر تو

***

پرده سوم

 

عموی دوست داشتنی بازیهای کودکی امده

بیا در اغوش من

چشم در چشم من

حلقه میزنم

یک حلق میخواهم یک نگاه

یکی مال من

یکی مال تو

نترس

منم عموی بازیهای دوران کودکیت

امده ام این همه راه

کمی حلق میخواهم

+ نوشته شده در پنجشنبه 11 مهر1387ساعت 16:22 توسط ارنستو |

با دردکشان هرکه در افتاد ٬ ور افتاد

 

 

 

و نیز این که دلمان نمی آید یادی از حاج منصور جون ارضی نکنیم. در همین راستا و در جهت پاس ـداشت فرمایشات جدید التاسیس ایشان و خط و نشون کشیدن برای عبدالله نوری اعلام میداریم که :

 

 

 

 

هرچی خر و کره خره           رقیب اسب کدخداست

نررررره خره مشرق ده          کشتی قوم رو ناخداست 

+ نوشته شده در جمعه 5 مهر1387ساعت 13:15 توسط انشا الف سه نقطه |

تمام تاریخ می داند

من اگر گم می شدم

همیشه سبدی بود که

مرا

به آغوش دشمن پدر٬ برساند.

من٬ نمک خورده

نمکدان همه ی پدر هایم را

شکسته ام

و می دانم

همیشه به دعای مادرم

باز از زمین

بلند شده ام

آنقدر که نم ابرها

دریای کله ام را 

طوفانی می کند

و موجودات میکروسکوپی

روی موج های بلند موهایم

هیجانشان را تخلیه می کنند.

امروز دیگر سبدی نیست

که

به جویی که دیگر نیست

بیندازند و دشمن های من

دیگر پدران من نیستند

و من اصلا" پدر ندارم.

و مادر من شاید مریم است

که

خداوند اینقدر هوای فرزندش را دارد........

+ نوشته شده در چهارشنبه 3 مهر1387ساعت 20:9 توسط عبدالله عبدالله |

اتفاق ها

بی آنکه بدانند می خواهند

می افتند ،

برف های پارو شده هم

از بلندای بامهای مه آلود .

دنیای من آنقدر بزرگ نیست

که تو را درون خودش جا کند

تو اما

می دانی

می خواهی

در من اتفاق می افتی .

+ نوشته شده در چهارشنبه 3 مهر1387ساعت 13:39 توسط فروغ |

 
Powered By Cerikestan