- رخصتی اگر داد اقتصاد٬ بی خیال آزادی -
با هم شاد می شویم و بی آذوقه به طبیعت می زنیم٬
به کوه٬ به دشت و ......
بی دلبر٬ بی آب٬ بی آذوقه٬ بی خدا
سوت می زنیم
تا به خیابان ها طعنه زده باشیم.
شهر را می گذاریم برای شهری ها
و بال پرندگان را هم قرض نمی گیریم
تا اقتصاد گورش را گم کرده باشد.
خیال٬ نیوتن و آدام اسمیت را به بازی می گیرد
بیا خوش باشیم
تا هر جا لازم شد بتوانیم پیر شویم.
مي خواستم برزخي ها را به روز برسانم.
وبلاگ مان را مي گويم.
افشين توي خواب هام دندان مي كروجيد
برآن شدم كه شعري بنويسم!
سلام آرزوی سلامتی است و از آنجا که می گویند جنده ها مستجاب الدعوه اند این دوستان باید بمانند و با حال و روزشان حال بکنند.
این قدر که در آموزه های سنتی تاکید و تشدید هست حال کردن بد نیست٬ باور کنید. من این مدت هر جا که پا داد حال کردم و هنوز همان بیکار گرفتارم و این یعنی این که خدا مرا هنوز دوست دارد که مدام در حال امتحان پس دادنم و مرا به حال خود رها نکرده که بیکار نباشم و گرفتار نیز.
ختم کلام این که زنده ام هنوز انگار.
اگر اجازه می دهید
دم می تکانم برای خدا
- که خیلی خوشگل و با کلاسه-
شاید یه روزی یه جایی با یه کسی توی یه لحظه ای که
دنیا به کامش بود
کامی برانم و
دنیا به کامم شود.
بعد
یه دونه بت خوشگل می سازم و
هی می پرستمش.