تبليغاتX
چريكستان
فرصتی اگر پیش آمد

- رخصتی اگر داد اقتصاد٬ بی خیال آزادی -

با هم شاد می شویم و بی آذوقه به طبیعت می زنیم٬

به کوه٬ به دشت و ......

بی دلبر٬ بی آب٬ بی آذوقه٬ بی خدا

سوت می زنیم

تا به خیابان ها طعنه زده باشیم.

شهر را می گذاریم برای شهری ها

و بال پرندگان را هم قرض نمی گیریم

تا اقتصاد گورش را گم کرده باشد.

خیال٬ نیوتن و آدام اسمیت را به بازی می گیرد

بیا خوش باشیم

تا هر جا لازم شد بتوانیم پیر شویم.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 21:14 توسط عبدالله عبدالله |

مي خواستم برزخي ها را به روز برسانم.

وبلاگ مان را مي گويم.

افشين توي خواب هام دندان مي كروجيد

برآن شدم كه شعري بنويسم!

 

+ نوشته شده در سه شنبه 27 فروردین1387ساعت 22:10 توسط احسان سابق |

سلام.از همین نقطه که نشسته ام به تمامی بیکاران و گرفتاران جهان سلام می کنم و سلام برای شنیده شدن نیست٬ اصلا".

سلام آرزوی سلامتی است و از آنجا که می گویند جنده ها مستجاب الدعوه اند این دوستان باید بمانند و با حال و روزشان حال بکنند.

این قدر که در آموزه های سنتی تاکید و تشدید هست حال کردن بد نیست٬ باور کنید. من این مدت هر جا که پا داد حال کردم و هنوز همان بیکار گرفتارم و این یعنی این که خدا مرا هنوز دوست دارد که مدام در حال امتحان پس دادنم و مرا به حال خود رها نکرده که بیکار نباشم و گرفتار نیز.

ختم کلام این که زنده ام هنوز انگار.

+ نوشته شده در پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 20:51 توسط عبدالله عبدالله |

عید آمد و ما خانه نداشتیم بتکانیم

اگر اجازه می دهید

دم می تکانم برای خدا

- که خیلی خوشگل و با کلاسه-

شاید یه روزی یه جایی با یه کسی توی یه لحظه ای که

دنیا به کامش بود

کامی برانم و

دنیا به کامم شود.

بعد

یه دونه بت خوشگل می سازم و

هی می پرستمش.

+ نوشته شده در شنبه 17 فروردین1387ساعت 21:26 توسط عبدالله عبدالله |

 
Powered By Cerikestan