تبليغاتX
چريكستان
سروانتس می شوم این بار

تا از تو  دون کیشوتی بسازم.

این آخرین بار است

که برای آخرین بار

از هوش می روم...

+ نوشته شده در جمعه 26 بهمن1386ساعت 4:49 توسط احسان سابق |

آی الاغ های نه چندان شیک-پوش !

بنزوات دیناتیوم کم است٬

آرسنیک بریزید.

فراغت را از ما نگیرید

وقت را بگیرید.

+ نوشته شده در یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 20:39 توسط عبدالله عبدالله |

گور پدر شرکا

من کار خودم را می کنم.

من هر وقت بیکار می شوم دست به کار تفریح می شوم و

ایمان دارم که٬ بهترین کار تفریح است.

گور پدر شرکا

من تصمیم خودم را گرفته ام

قاطر حرکت زبان کره خر نمی فهمد.

+ نوشته شده در پنجشنبه 18 بهمن1386ساعت 12:59 توسط عبدالله عبدالله |

بیا با هم از اینجا برویم.

بعد آنجا یک کلبه ی شیک فقیرانه بسازیم.

ثابت که کردیم تضاد یعنی زندگی

صبر کنیم تا خدا هم به ما بپیوندد

بعد که خدا به ما پیوست

من آدم می شوم و تو حوا

آنقدر خاله بازی می کنیم تا بچه هایمان یک شهر شوند.

شهرمان که داشت بوی آدمی زاد می گرفت

باز از آنجا می رویم و ..........

نه گندم می خوریم و نه سیب و نه انجیر

علف می خوریم

تا ثابت کنیم از طبقه بیزاریم

بینی مان را تحریم می کنیم و گلها را نیز فقط می بینیم

مرغ هایمان که ریدند

از بهترین زاویه می بینیم

و از خوک به خاطر این که در فضولات اش بله در فضولات اش غلت می زند متنفر نمی شویم.

به بچه هایمان می گوییم

همین که شهر بوی آدمی زاد گرفت می رویم ............

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 12:23 توسط عبدالله عبدالله |

هی آرام آرام دیدمش.

داشت موهایش را شانه می کرد و نرم می خندید

انگار که خدا قیامت را مهربان کرده باشد و

رستاخیز همان روزی که عاشق ها هی به هدیه می دهند در غرب

.....بزند این حافظه را باز اسم اش یادم رفت.

سیگاری به قول بعضی آدم ها گیراندم و پک زدم انگار که عاشق ام.

رخ به چپ برگرداند و من از راست گریختم

پیرمرد خنزرپنزری.

رویا تمامیت هستی را دست می برد توی اش.

+ نوشته شده در دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 20:57 توسط عبدالله عبدالله |

نوشخواریمان به تلخکامی مان در

ما سادگی را هی پیچ می دهیم

تا

ثابت

کنیم

تقصیر ما نیست که جهان کج-راهه می رود.

هستی چیزی بیش از جهان است

که

جهان کج-راهه می رود.

اینها همه به کنار

تقصیر کیست که من گول می خورم٬ کوفت می خورم٬ کج-راهه می روم٬ کج راه می روم.

یک لحظه صبر کنم!

هی تند نروم که در راه راست هم زمین می خورم!

درنگ

نفس عمیق

آرام که شدم تکرار می کنم:

برادر!

تقصیر ما نیست که جهان هی گول می خورد هی کوفت می خورد کج-راهه می رود هی تاب می خورد

کج راه می رود .

این نقطه را گذاشتم که خیالم راحت شود.

همین است که هست.

نوشخواری-مان به تلخکامی-مان در.

هی نوش می کنیم هی حال می کنیم

فردا که شد

آسوده تر ز ابر خمیازه می کشیم.

 

+ نوشته شده در دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 12:49 توسط عبدالله عبدالله |

احمد بورقانی انسان شریفی بود. مرگش متاثرم کرد. هیچگاه با او نه چایی خوردم و نه چیز دیگری اما هیچ به سیاستمدار ها نمی ماند. همچنان که سید محمد خاتمی هم نمی ماند. البته که هیچ کس نمی ماند. همه رفتنی اند.
+ نوشته شده در یکشنبه 14 بهمن1386ساعت 21:47 توسط عبدالله عبدالله |

هوا سرده منم خراب

حال می ده اینجا واسه خواب

زیر پل شهید فلون

کنار گرمی اجاق

اجاق لوکس حلبی

با دو کلام بی ادبی

صحبت دلار و یورو

با تاجر پیاده رو.

******

کارتنای رنگ وارنگ

یه مشت آدم مشنگ

انقلابای مخملی

یه مشت ملنگ عملی

هی مانیفست٬ بیانیه

جای داداش مارکس خالیه

توی توهم اسید

میشه خوراکیا رو دید.

*******

ایالتای جور واجور

با امیرای چند رگه

اریکه های رنگ وارنگ

سامسونگ٬ توشیبا٬ آاگه

دموکراسی یه شوخیه

امپراتور اینو میگه.

*******

آی مردم پیاده رو

بیاین ما هم ملت بشیم

تشکیل کابینه بدیم

دسته جمعی سقط بشیم. 

 

+ نوشته شده در شنبه 13 بهمن1386ساعت 14:15 توسط عبدالله عبدالله |

وای!

باز هم کاغذهایم را خانه جا گذاشتم.

وای! وای! وای!

باز هم مجبورم فی البداهه بنویسم

با فاصله ای در حد اپسیلون از اندیشه.

لعنت به من! نباید شعور مخاطب را به بازی گرفت!

نه! نباید به بازی گرفت!

تمام گناهان ناموسی با بازی شروع شده اند. می شوند.

نه نمی باید این کار را کنم.تکرار.

چه ربطی دارد به تو که هی غر و لند می کنی؟ وجدان.

مگر از روی کاغذ سفید نمی شود چیز خواند.

+ نوشته شده در پنجشنبه 11 بهمن1386ساعت 19:52 توسط عبدالله عبدالله |

همای اوج سعادت به دام ما افتاد و ما توانستیم چیزی بنویسیم. این به هیچ کس ربطی ندارد البته٬ با این همه بدانید مرد همه چی تمام رییس جمهور کارش را معرکه انجام می دهد که من از فرط پولداری کافی نت نیومدم.باقی همه کذب محض است. اصلا" همه چی کذب محض است. همه دروغ می گویند جز آنها که خناق گرفته اند. حتا اگر قسم حضرت عباس خوردند شما باید به دم خروس توجه کافی و وافی داشته باشید. این روزها مردم از فرط سیری همه چی می خورند پس به قسم خوردنشان هم وقعی ننهید. پیر خوش قد و بالا- که هر چی حسین از نوع الله کرم و شریعتمداری فدای عطر پراکنی اش شود- چه می کشد از دست این جماعت حریص که همه می خواهند «الهام» شوند و علی رغم داشتن یک شغل برای شغل نمایندگی مجلس هم کاندیدا شده اند. آن هم آدم هایی که زبانم لال یک زن بیشتر ندارند و حتی عرضه ندارند صیغه کنند یک خانم با ایمان محجبه را. چون می خواهم شطحیاتم طویل نفرمایند به اطلاع شما می رسانم که اپوزیسیون شدن هم یک راه است که آدم وقت سیری امتحانش کند و تمام.
+ نوشته شده در دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 17:7 توسط عبدالله عبدالله |

دریا آرام بود٬ آسمان صاف و مردم شاد.

۱- شاشم اومد٬ رفتم لب دریا. توی دریا شاشیدم٬ دریا کف کرد.

۲- شاشم اومد٬ رفتم لب دریا٬ توی دریا شاشیدم٬ ککش هم نگزید.

+ نوشته شده در دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 14:49 توسط عبدالله عبدالله |

 
Powered By Cerikestan