حال می دهد که ور بروی باهاش.
حال می دهد که ور بروم باهاش.
عجب تصویری!
وای چه ناب!
دارم ور می روم باهاش.
چه سورپرایزی
متولد می شود
چیزی شبیه زاییده شدن
اما
سوبژکتیو تر.
چه تفاهمی!
تمام یعنی تفاهم.
فلافل های این روزها بی نوشابه اند
و سیگار ها
نه تلخ
که گناه آلود.
نوشابه هست
نه این که نباشد
«من سردم است»
و از آمپول بیزارم.
این که من و تو هر دو
و ما همه
و شما نیز
نمی فهمیم.
وقتی قرار است نفهمیم
بگذار کلمات قلمبه را نفهمیم.
این چند خط.
هی سر می کشم ٬ خواب می روم.
های توبه شکستن خوب است.
آی خوب است.
هوی سر نکش که خواب می روی از دست می روی.