دو هزار بار و بیشتر هم که دم تکان دهید
« من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم »
محتسب هم که هیچ کوفتی حالیش نمی شود
هی بشیند و زاغ بزند نفس های مرا
که همین طور الکی به شماره افتاده اند
تا شمارش معکوس تخمی تخمی آغاز شده باشد
و حول بی سیگاری باز ما را نوازشی کند
که «ای یار خوش زبانم »
گور پدرت که به دنیا آمدی
می خواهید باور کنید یا نکنید
- محتسب که گور پدرش اصلا" نمی خواهم صدایم را بشنود -
نفس های من همین طور الکی به شماره افتاده اند
عجالتا" خفه می شوم
شما هم به روی خود نیاورید که چیزی دیده اید
می دانم که نشنیده اید
لا اقل خواندید که به آخرش برسید
خسته نباشید و خداحافظ.
معده ام از فلفلی که بلعیده ام با یعنی همراه فلافل می سوزد و
کامم از سیگار بعد از آن تلخ
پس بیایید کمی نق بزنیم.
من چه باید بکنم که قطره قطره ذوب می شود در من امید؟
زیر پای ام هنوز جای خالی انکار،
پیش روی ام مردی که استحاله اش
به مرگ تنه می زند!
آخر این قصه را می دانم
خوب می دانی...
در نهایت بشر کاملا" گناهکار نیست. تاریخ را شروع نکرده. کاملا" هم بی گناه نیست. چون آن را ادامه داده.
که ایستاده ام و به دست های تو نگاه می کنم!
به کجا می رسم آخر
با پاهای ات
که این همه جاده پشت سرم جا مانده است؟
- ای کاش تمام آدم های دنیا سقفی داشتند.
آی صدات مرا تا ته این چاه، نزدیک!
اینجا میکده ها تابلو ندارند.
آدرس های روی کارت ها سرکاریست.
نشانی ها را که نشانه میروم
هوا سکسی باز می شود و
مرا ریشخند می کند.
باز که پرنده نیست من می مانم و
امید رهایی که بیش از هر آدرسی نشانیست
و هوا هی باز و بسته می شود.
من شبانه روز شکار بازها می شوم و
تو همیشه صدات نزدیک.
این روزها با افزوده شدن به بار فلسفی دولت کریمه به بار فلسفی من که از شهروندان این دولت کریمه ام به شکلی آنی و مداوم افزوده میشود. تداوم است جوهر این انقلاب و اولین دولت همذات اش که از نتایج مبارکش تشکیل دولت شهید رجایی مرحوم است که در سال شصت واندی تشکیل خواهد شد،ان شاالله. آن دولت کپی برابر با اصل این دولت خواهد بود. آنجا که خدا حاکم مطلق است زمان خطی چه معنایی می تواند داشته باشد. سلطان حاج منصور _پروین مداحان_ به سفرهای استانی دولت پیوست. خبر این است. گلستان عدالت خواهی بلبل کم داشت، این هم از بلبل. حالا دیگر پیش و پس از تصویب هایی به سبک رئالیسم جادویی که میز و صندلی هایش واقعی است نعره های سلطان است که می آراید جلسات سرشار از عدالت و عمل و غول چراغ جادو را. حالا دیگر صدای داود هم به ابزار آلاتی از قبیل هاله و الهام و چشم برزخی و...... اضافه می شود تا رسوا شود هر آن که باید رسوا شود و ایضا" افشا. حاجی که قبل از دولت کریمه در زمان التقاطیون از میکروفن مجالس عزاداری تئوری پردازی می فرمود حالا دیگر در جلسات هیئت دولت تئوری های تذهیب کاری شده شان را می پراکنند. این هم از کسینجر دولت کریمه. تنها نگرانی این بنده ی حقیر این است که از زور معنویت دولت کریمه اوردوز بفرماید که ان شاالله نمی فرماید. حالا دیگر دولت اسلامی تنها حاج آقا پناهیان را کم دارد که ان شاالله هر چه زودتر رییس جمهور آوانگارد اقدام به جذب ایشان می فرمایند.
ان شاالله.
من خیلی ها را دوست دارم.
همسرم را خیلی دوست دارم
آن قدر که گاهی مجبور می شوم خالی بمانم تا بیاید.
چندتایی را دوست دارم، خیلی دوست دارم
آیدا را که چیزیست بیش از نماد و نشانه
و حتا واقعیت.
من چیزهای زیادی را دوست ندارم.
تنها یک چیز را که همه چیز است
و کتاب را که نماد است نشانه است.
من به خوردن یک فلافل گرم نسبتا" تمیز در غروبی که مستاصلم
حتا بیش از همسرم و شاید بیش از کتاب
و حتا بیش از کتاب محتاج ام.
باید نترسید
نه این که نباید ترسید.
با این همه همسرم بیش از هر چیزی ضروریست.
این ها واقعیت اند هر چند پیچ در پیچ باشند و تصنعی.
تنبلی چشمانم آزارم می دهد
دو را سه خواندم
و
بازی بی موقع آغاز شد.