ناف ام را کاش از التهاب نبریده بودند
تا نه تو تنها بمانی
و نه من بی من.
تو زمزمه ی بهار و باغی.
تو خوبی و این کم نیست تا روزی آفتابی سر برآورد.
تو نیستی و این دل نشسته بر گل
بر شانه ی باد را از یاد برده است،
انگار مرده است!
هی مجبورم بیام ـ وقتی ولم می کنن ـ
و تلگرافی بنویسم.
وقتی که تلگرافی می نویسم ـ که با ایجاز فرق می کند ـ
کم تر فکر می کنم و بیشتر خودخوری
(آفرینتان!)
دوستان عزیز! اولا" خدای نکرده فکر نکنین می خواستم شعر بنویسم. فقط ریختش رو قرض گرفتم.
دوما" من اهل دزدی نیستم نمونش همین که دارم میگم و این زایل کننده ی یکی از شروط وقوع جرم سرقته(باید پنهانی برداشت تا سرقت بشه) و فکر هم نکنین که از ترس لو رفتن خودمو لو دادم چون می دونم که از بازدید کنندگان اتفاقی این وبلاگ صدتایی یکیشون هم نمی دونن شاملو کیه و نصرت چیه! چرا که دانششون رو از تلویزیون کسب می کنن که یا درس شیطون شناسی بهشون می ده بوسیله ی استاد مقدم و دار و دسته شون و یا شبکه های ماهواره ای رو می بینن که راه های داشتن یک باسن و پستان خوش فرم رو (در بهترین حالت) بهشون یاد میدن. دوستتان دارم بی آن که بخواهمتان. جدی می گم.
ما که این روزها سرمان شلوغ است و خبر از جایی نداریم در مورد موضوعات قبل از خدمتگزار شدنمان می نویسیم.
بی مقدمه برویم سر اصل مطلب و آن این که اگر کمی همت کنیم و خداوند هم عنایت نداشته باشد نظر ایشان (خداوند) متوجه ملتی دیگر می شود و ما باز می توانیم مثل همدیگر فکر نکنیم و هیچ یک هم جاسوس و خودفروخته و منافق نباشیم. می توانیم بی آن که لازم باشد کافر شویم یا نفوذی، فکر کنیم و بدون نیاز به ابزار حذف از قبیل برچسب، قاضی و ..... نتیجه اش را با یکدیگر در میان بگذاریم. میتوانیم برنامه ریزی کنیم و برنامه هایمان را اجرا کنیم و عده ای دیگر برنامه ریزی و اجرا را نقد کنند و در بغل شیطان هم نیفتند. و هراز تا کار دیگر که دوست داریم و از ترس جهنم نمی توانیم انجام دهیم.
می توانیم برای استراحت هم که شده از ماورا به زمین بیاییم و بجای استعانت از هاله و نیروهای جاده صاف کن و هل دهنده از علم و تلاش کمک بگیریم. یک مجلس با اولیا الله بسیار کم تر اما قانونگذار و سوال کننده. می توانیم فرصت کنیم به خدا هم فکر کنیم بدون هجوم معجزاتی انسانی ، رفتاری و ..... . می توانیم نمایندگانی داشته باشیم که مثل خودمان از خدا کیلومترها فاصله داشته باشند نه این که همسایه ی خدا باشند و هی مصلحت ها را بشنوند و تعقل تعطیل شود. فقط کافیست در این انتخابات از روشنفکریمان بکاهیم و اول: در انتخابات شرکت کنیم و دوم: سنجیده رای دهیم.درباره ی معیارها میتوانیم با هم حرف بزنیم.