· اندیشه و اندیشیدن وتمام مشتقاتش در ایران حکایتی دارد بسیار شنیدنی تر از تمام عالم. الحق و الانصاف هنر نزد ایرانیان است و بس. ملت عهد تیر و کمان بی خود که حرف در نمی آورده اند.حکما" یک چیزی بوده و امروز به عینه می بینیم که هست. خاله زنک های اندیشمند هر از گاهی نوازشی از سر مهر نثار یکدیگر می کنند و روزنامه ها را برای سرگرمی پربار. نصر با متانت مخصوص پیرمردهای اهل فضل متلک بار روشنفکران دینی می کند و سروش را به صرافت می اندازد که تمام رازهای مگوی این پیرمرد خلاق را برملا کند. طباطبایی همچون طوفان کاترینا کاسه و کوزه ی تمامی اهل اندیشه را در اظهار نظری به غایت روشنفکرانه به هم می ریزد. آرامش دوستدار در آن سر دنیا همچنان روشنفکر و ایرانی باقی می ماند و تمام عیوب فک و بینی و لب و لوچه ی تفکر و نظریات اهل اندیشه درون مرزهای مقدس را با ذره بین بسیار اصیل زنانه اش در معرض دید عموم می گذارد.ملکیان هم برای اثبات بی حاصلی راه دیگران تنها به چند دقیقه ی ناقابل نیاز دارد و ...... در این میان جهانبگلو کمی متفاوت بود که جاسوس از آب در آمد. اصلا" این نجابتش هم شاید برای انقلاب آرام علیه این سنت حسنه بود. خودتان که دیگر دیدید در برنامه ی به نام دموکراسی از زور عذاب وجدان تمام خرابکاری هایش را لو داد.کدیور هم بدک نبود که دامادش زن باره از آب درآمد.حتما" خودش هم دستی بر آتش داشته دیگر. مگر ندیدید از خجالت از دانشگاه فرار کرد.
· خلاصه این که این جا ثابت شده که فقط آدم های خوب حرف های خوب می زنند. آن حدیث هم که "علم را بجویید اگرچه نزد کافر"یا جعلی است و یا در مجلسی به شوخی بیان شده و راوی یادش رفته بگوید که معصوم به شوخی این جمله را گفت و مومنین کلی خندیدند.
· راستش را بخواهید از وقتی فهمیده ام آندره برتون سه تا ازدواج کرده و چند تا را بطه ی عاشقانه هم داشته از سوررئالیسم بیزار شده ام.
این روزها در حال آموزش هستم در پادگانی که گویا مکان مقدسی ست. ما که به گردن نمی گیریم ولی دوستان عقیدتی که خیلی هم مومن هستند می گویند. اگه گفتین کجا خدمت!!!! میکنم. برای راه افتادن، دویدن، آزاد شدن، شیرفهم شدن و........ میگوییم "شهید". اگه گفتین کجا خدمت!!!! می کنم. در حین خدمت یعنی آموزش برای خدمت به ما که نمی دانستیم گفتند که هاشمی رفسنجانی در دهه ی چهل بنز سوار می شده. اگه گفتین کجا خدمت!!!! می کنم. اونجایی که من خدمت می کنم هرموفرودیته یعنی در آن واحد هم فرهنگیه!!!!!!!!!!!! هم نظامی. اگه گفتین کجا خدمت!!!!!!!!! می کنم.
دختر موهایش رها نبود، جز در رویا. و رویا هم انگار نداشت. دستش دور گردن من نبود و موهایش رها نبود، که خشکید.ربط آسمان ها که چند تایند را، همسایه ی نویسنده ی بی کتابش را و موهایش که رها نبود را نفهمید که خشکید. صدا دور گردنم پیچید و من را خفه نکرد. نه! من را خفه نکرد صدا، تنهایم کرد که دور گردنم پیچید. دختر ربط صدایم که دور گردنم پیچید را و او که صداها را دور گردن ها می پیچید و صدا هم انگار نداشت را و موهایش که رها نبود را نفهمید که خشکید.
آن هم بیرحمانه و بی اختیار.