امیدوارم مفید فایده واقع گردد...
مزخرف ترين كارگردان ايراني كدام است؟
الف) قاسم جعفري
ب) عباس كيارستمي
ج) جعفر پناهي
د) گزينه ي الف
كدام يك از نشانه هاي افزايش تورم است؟
الف) ماهي 5000 تومانی شده 7500 تومان
ب) راني ۴۰۰ توماني شده ۵۵۰ تومان
ج) آدامس خرسي ۳۵ توماني شده ۵۰ تومان
د) از رامين جهانبگلو خبري نيست
در ترانه ي "عقاید نوکانتی" محسن نامجو منظور از دولت شرمنده كدام دولت است؟
الف) دولت آقاي خاتمي كه از يزيديان بود (به گفته ي آقاي حسني)
ب) دولت دكتر مصدقِ خائن
ج) دولت آشتی ملی
د) هيچ كدام!!!
چه كسي خودش را با داريوش ارجمند اشتباه گرفته است؟
الف) امیرکبیر
ب) مالك اشتر
ج) آنتوني كويين
د) هيچ كدام تا به حال چنين جسارتي نكرده اند
چرا ما هميشه مي گوييم دشمن در كمين ماست؟
الف) چون قصد کشورگشايي داريم
ب) چون تروريستيم
ج) چون دشمن آدم بدي است
د) چون توهم توطئه وصله ايست كه به ما نمي چسبد
چرا ما از پليس ايران مي ترسيم؟
الف) چون الگانس دارد
ب) چون پليس ايران ما را مي گيرد
ج) چون پليس های ایران همه بی سواد و عقده ای است
د) چون ما ايراني ها هميشه ريگي به كفش مان است
اين ديالوگ متعلق به كدام فيلم است؟
"لامصب یه کاری با دلم کردی که نمی تونم بدون تو دووم بیارم"
الف) آبی
ب) قرمز
ج) سفید
د) زندگی دوگانه ی ورونیک
اي بچلانم ات ايمان
تا تفاله ي ابراهيم!
پدرم گوسفند نداشت
پسرش شدم
تا پشت ام را به خاك و آيه ي ذبح را بيخ گوش ام
كه آسودگي اش نچروكد!
بالاي اين سر
دار مي لرزد
مي گريد خدا طبل اش را توي گوش ام چپ
تا زني كه جيغ مي كشد سرخ
توي شريان هام!
دست رنج دار قالي
كه وسوسه مي بافد
پهن كرديم و خفتيم
من و زن و خدا كه مي گريست توي گوش زن كه مي پيچد هنوز
پيچك اشتياق اش به گلوم.
نه!
شبيه هر سنگي نمي شوم
تا پشت هر سگي مهر تحقير!
نه خودم را گول
نه زن توي دل ام اداي خدا!
پدرم ابراهيم نبود
پدر ايمان شدم
تا وسواس اش بپلاسد!
پس تف مي شوم به حيثيت خدا
كه تف ام كرد روي زمين!
از ارتفاع دست ام كه نمي رسد به
يدالله فوق ايديهم!
اين انرژي دوار
كه به تاخت بالا و پايين مي رود در من
اين توان مندي كاذب
كه خداي سرگرداني هاي ام شده را مي بيني؟
سگي تر مي شود هم چنان حال و روز گرگي بره اي
كه لزومن معصوم نيست!
آري!
تا كشف نفخ اين زن آبستن ويران شده ام
مي بيني؟
اين جا سگ ها بوي خدا نمي دهند
و هيچ دختري آدم را عاشق نمي شود
كه عاشق اش شده باشد آدم!
اين گونه هذيان ام را مي بلعم
چرا نمي آورم بالا
نمي دانم...
ضرب دري روي مشق هاي ام
لاي گيسوان اضطراب گير كرده ام.
من
زاده ي وحشت دوباره ي تحقير
شعر
زاده ي من!
افسوس افسار خيامي اش بند نمي شود به دستان ام...
من
غرقه در تو
و تو مبهوت شكوفه اي كه نخواهم داد!
از کدام خط قرمزی گذشتیم که تمامی ما بوق شد و به ما اخطار داد. نه، بوق ها تغییر ماهیت نداده اند که گیج شویم، ما کج راهه رفته ایم و بوق یعنی صدایی که، بد کردی. چه شد که گوش من نشنید تمامی من را،بوق را.
من بوق بودم و ندانستم و جزای خودناشناسی من است که اینک بیش از همیشه بوق و...... خفه. کسی مرا گم نکرد. من گم شدم .خود گم شدم که پایان راه همچون منی که ندانست عقل ابزار گم کردن است ،رد گم کردن است،گم شدن است. تقصیر کیست که من نادانسته اندیشیدم . اندیشیدن بی آن که دانسته باشی گم شدن است.به نادانسته اندیشیدن،گم شدن است. هیچ کس مرا نزد،من خود به مشت و تیپای دیگران خوردم.هیچ کس مرا تهدید نکرد ، من خود اصوات سرگشته در هوا را با گوش هایم بلعیدم. من حریص بودم. همه چیز را بلعیدم.
من خود اعتراف کردم. من آسوده اعتراف کردم،وقتی هستی به غایت سبک بود. اعتراف کردم که خزیده بودم، خزنده بودم و تمام آن چیزهایی بودم که نمی باید می بودم. هیچ کس مرا نزد،هیچ کس مرا تهدید نکرد.
من آرام بودم و اعتراف کردم.
پهلو مي زنم به سقوط
تحقير شده و مغرور
به خطاي خدا فكر مي كنم
تا لب ام را دوباره دندان نيش...
دندان مي كروجم تا از ياد نبرم
حادثه را كه از خون تو مي مكيد
و واقعه را كه با وقوع خود درگير مي شود
ثبت مي كنم.
سربار خدا مي شوم سرخ!
و دست ام خون حادثه را مي شويد
با انگشتاني كه اثري ندارند!
از خون پايين مي روم
تا خون از من بالا رفته باشد
و تف مي كنم به زندگي
كه مي كنيم هنوز...
گاهی آدمی از کشف چیزی حالی دوگانه از حیرت و قلقلک را تجربه می کند . کشف شباهت بین دوست بسیار بسیار عزیز جناب مستطاب السیدنا الدکتور احمدی نژاد،رییس جمهور دولت۹۹۹۹۹۹/ ۶۹میلیونی،با دولت خونخوار و بسیار بسیار کثیف اسراییل است. چند روز پیش در حالی که داشتم با دوستی تضارب آرا می فرمودم پی به شباهتی بردم بین دو قلمی که در بالا ذکرشان رفت!