حضرت آقا سلام.
روزهایی که گذشت هم در دنیا و آخرت این حقیر تعیین کننده خواهند بود و هم در دنیا و آخرت آن وجود معظم ملکوتی.
نویسنده ی این چند خط "ولی فقیه" را به عنوان بالاترین مرجع قدرت در جمهوری اسلامی پذیرفته است.
خاطرات من از رفتارهای اینچنینی شما به چندین سال پیش برمی گردد. همان سال ها که فرمودید "اگر در دانشگاه ها عکس مرا پاره کردند شما هیچ نگویید". حیرت کردم که آیا شان ولی مطلقه این است که اینچنین سخن بگوید٬ چنان مزور ترین شخصیت های تاریخ؟ چه کسی بود که نداند آن جماعت ذوب در ولایت پس از شنیدن این سخنان دلسوزنده از ولی مطلقه!! چماق هایشان را از طاقچه برمی دارند و به خیابان ها می آیند؟ ایده ی پوپولیستی ـ فاشیستی مستتر در این جمله دلم را لرزاند.
یا این که : جوانان مردم بیکار هستند٬ بدهکارشان نکنید!!!!!!!!!!!
حضرت آقا در حافظه تان جست و جو کنید تا به خاطر بیاورید چه کسی برای اولین بار تقسیم مشمئزکننده ی ملت به خودی و غیر خودی را مطرح کرد.
حضرت آقا جعل های عجیب و غریب در اسلام در کدام دوره ی تاریخی در جمهوری اسلامی شروع به رشد کرد؟ چه کسی است که نداند در اسلام هیچ کلامی جز کلام بی واسطه ی معصوم حجت نیست؟ چرا نسبت به وجه مقدس بیهوده و فاسدی که به جایگاه شما می دادند واکنشی نشان ندادید؟ آیا وظیفه ی شرعی هر مسلمان نیست در برابر نا حق موضع بگیرد ولو این که با ولی فقیه طرف شود؟
حضرت آقا شما در بیت ساده ولی ملکوتیتان نشسته اید و از حال این مردم بی خبرید و این مثبت ترین ظنی ست که به شما می توان داشت. مشاورین نا صادق و نا سالم شما به کمک تدوین گران دروغ پردازشان همه چیز را وارونه جلوه می دهند.
حضرت آقا چه کسی با طرح "شبیخون فرهنگی" و تاکید غیر عقلانی بر "دشمن" جامعه و مدیریت ایران را از حالتی "کنش گرا" به "واکنش گرا" تبدیل کرد؟
کدام تصمیم و رفتار حکیمانه ای "فعال سیاسی" را به "مبارز" تبدیل کرد؟
کاری که رسانه ی ملی حضرت عالی می کند با کار دستگاه تبلیغات حکومت های فاشیستی چه تفاوتی دارد؟
حضرت آقا! انحراف و تقلب برای ما محرز است. ما حتا یک قدم به عقب نخواهیم گذاشت. تنها مصلحت ما بیان حقیقت است. جنبش تا آخر با تمام توان زنده خواهد بود. ما اجازه نمی دهیم طالبان شیعی در این مملکت جان بگیرد. و اجازه ی شکل گیری چیزی شبیه به ارتش ترکیه را نخواهیم داد. این روزها تا وصول نتیجه تازه خواهند ماند. اگر در خاطرتان مانده باشد می دانید که این ملت راه دفاع کردن از خود را می داند.
من الله التوفیق.
هر ایرانی یک رسانه ملی.
در مقطع و شرایط حساسی قرار داریم. جوانان این اب و خاک برای گرفتن ان چیزی که سالهاست از انان به یغما برده شده دلاورانه می جنگند. برای اعاده وجودشان حیثیتشان برای اثبات بودن و اگاهیشان. ما همه در این وضعیت حساس مسئولیت سنگینی به عهده داریم. عکس العملهای منفعلانه در این زمینه با هر بهانه ای ما را در دادگاه خودمان تا همیشه محکوم خواهد کرد. اینجا ایران است سرزمین پسران با شرف و دختران با غیرت. من چه؟ تو چه؟ کجای این وادی ایستاده ام. ؟ روی سخنم با انانی که به احمدی نژاد هم رای دادند هست. دوستان اینجا فریادها نه برای موسوی که به خاطر وجود لگدمال شده مان است. به خاطر استفاده ای است که در تمام این سالها از ما جلوی دوربینهای تلویزیونی برای نمایش اقتدار خود کرده اند. برای اعتراض به بازیچه قرار دادنمان است. دوستان تف به غیرتمان که ببینیم مردان سیاه÷وش لبنانی و روسی پسران و دخترانمان را اینگونه با ضربات باتوم و زنجیر و ... بیازارند و ما هم به یاریشان بشتابیم. تف به شرفمان اگر سکوت کنیم و کاری نکنیم. وا غیرتا از این زنده بودن. وای.وای. وای.
۱ـ فرض من بر این است : هر انسانی که می تواند از اینترنت استفاده کند٬ توان فهم فجایع و نکبت دوره ی ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد را دارد.
۲ـ آقای محسن رضایی بی شک با حضورشان به ایران خدمت می کنند و از ایشان سپاسگزارم.
۳ـ اعتماد ملی٬ حزبی که نامزد منصوب اش را انتخاب می کند و یک یک مشاورانش قهر کرده های سایر احزاب اند. در انتخابات ۸۴ به آقای کروبی رای دادم چون به قول جناب دکتر سروش "نه بو داشت و نه طعم"٬ در سایر کاندیداها بو داشتند و طعم وهر دو آزار دهنده و تهدید کننده. اما امروز......
الف: بزرگنمایی کودکانه ی پیوستن چند نفر از فعالان سیاسی به آقای کروبی که به طرز معنی داری همه زندان رفته اند. بعد از انتخابات در مورد آزادیخواهان خاله- زنک خواهم نوشت. این جمله فعلا" پیش کش: " آن موقع که من در اوین بودم، خاتمی در سعد آباد نسکافه می خورد."
ب: بزرگنمایی حمایت ادوار تحکیم از آقای کروبی با چاپ عکس احمد زیدآبادی بسیار عزیز در قامت یک رهبر کاریزماتیک با انگشتی رقصان و چهره ای دفرمه در مقابل حمایت: مجمع روحانیون، مجمع مدرسین، مشارکت، کارگزاران، مجاهدین انقلاب، همبستگی، حزب اسلامی کار، خانه ی کارگر و ............. از میرحسین موسوی.
ج: بزرگنمایی حمایت دکتر سروش از آقای کروبی. اما، چرا بزرگنمایی؟
دکتر سروش نشان داده است که به عقل احترام می گذارد. مطالعه ی آرا دین شناسانه و سیاسی ایشان مبین این مطلب خواهد بود. اما عقل هر انسان تا جایی قد می دهد. معظم له از ۸۴ تا ۸۸ از باور به "بی بویی و بی طعمی" شیخ تا عمل گرایی همان شیخ صیرورت!!! نظری داشته اند. و لابد عمل گرایی٬ نوشتن نامه های طنز به جنتی و برادر حسین و.... یا قهر و استعفا از مناصب خود یا چانه زنی فرا قانونی برای آزادی زندانیان سیاسی و تا بی نهایت از این قبیل کنش های مرتجعانه است. آنچنان که دوستان قصد دارند آقای سروش را مغز متفکر جریان اصلاح طلبی از نوع روشنفکرانه ی دینی اش جلوه دهند نیست. آقای سروش هتاک تر و افشاگر تر از آن است که بخواهد مغز متفکر اصلاح طلبی باشد. از سخنان زننده ی ایشان در مورد سید حسین نصر گرفته تا پاسخ بی ادبانه و زشت ایشان به سخنان غیر قابل قبول محمود دولت آبادی، مدام در حال پاسخگویی هتاکانه به اظهار نظر های دیگران در مورد خود است. منش و روش ایشان را با سید محمد خاتمی مقایسه کنید و قضاوت کنید کدام یک لایق بر دوش گرفتن بار سیاسی جریان اصلاح طلبی هستند.
قاب می افتد
و شیشه اش
در کلامم فرو می رود
سگ خونمرده می شود گوشه لبم
-هو هو-
-هو هو-
***
میگزم^ لبم را
مشت محکمی به دهانم میزنم
تا هیچ غلطی نکند
دندانم
لبم
امریکایم
***
دندان
لب
امریکا
هیچ غلطی نمی توانند بکنند
اقای رییس
خواهش می کنم شما بفرمایید
-تمام را-
***
هو هو
هو هو
سگی پارس می کند
استخوان سفید دندانم
گوشت لبانم
را
***گزیدن حالتی است که دندان را بر لبان میگدارند و فشار میدهند***
امیدوارم خوب باشید. دوستان گفتند این سه ساله دلتان کم تر خون شده ما هم کلی خدا را شکر کردیم. راستش رهبر جانم دو بار سعی کردم نامه برایتان بنویسم ولی انقدر قاطی پاتی شد که پاره شان کردم. تصمیم گرفتم در چند نامه با شما گفت کنم٬ گوی اش هم پیش کش. بالا غیرتا" به بچه ها بسپار سر راهم رو نگیرن. عجله دارم بعدا" بیشتر گفت می کنم٬ گوی اش هم پیش کش. فقط یه سوال رهبر جان من تصمیم گرفتم به جای مالک اشتر علی به سلطان حسین رای بدهم شما چی؟ حالا که خودم گفتم بالا غیرتا" به بچه ها بسپار سر راهم رو نگیرن. می بوسمت و خدا نگهدار.
پرده اول تولد
تاس می اندازد
- پنج و هفت -
معجزه اغاز میشود
شب
زن همسایه
و ویار و قمار
و من پس می افتم از بام تا ته سکوت
در حالتی معکوس
تا زندگی اغاز شود
در رحم مرگ
***
پرده دوم –بعد از تولد-
دیوارها فرو میریزد
خانه من با زن همسایه یکی می شود
و ویار دست دراز میکند
-با نگاهی چپ –
به تمام عورت من
ترش میکنم و بالا می اورم
حامله می شوم
سقط می کنم حرامزاده را
و خاک می کنم عورتم را در باغچه زن همسایه مان
***
پرده سوم-نه خیلی بعد از تولد-
خاک می شود
عورتت
دیوارم
سکوتت
در باغچه خانه ام
خانه ات
زن همسایه ات
بی هیچ تعفنی
کمی ریحان برای شعر چیز خوبی است
خاک شده است عورتمان
سال نو انشا الف سه نقطه سالی ست پر از خیر.
خاتمی انصراف داد. موسوی را خوب نمی شناسم ولی به سید محمد خاتمی اعتماد دارم.
حالا دیگر همه چیز را سلبی می بینم و تنها یک ایجاب: من به خاتمی اعتماد دارم.
۱- به احمدی نژاد رای نمی دهم
چون از تهمت و بنیاد گرایی بیزارم.
۲- به کروبی رای نمی دهم
چون از کدخدا منشی و مگسان دور آبنبات های ارزان قیمت بیزارم.
۳- من به خاتمی اعتماد دارم
پس به میرحسین رای می دهم.
شرجی را می خورم
با دست های خیس تو
که به سقف دهانم می چسبد
از آخر می ایم
تا تو را با خود ببرم
کنار جسد خشکیده ی خودم
در دریا
من
از آخر به آخر رسیدم
ناپلئون می خورم
با مزه ی گندیده ی جوراب
آه...چقدر آسمان بلند است
و چقدر تو...
هرچند
همیشه شنایت از من بهتر بود
پرده اول تولد
تاس می اندازد
- پنج و هفت -
معجزه اغاز میشود
شب
زن همسایه
و ویار و قمار
و من پس می افتم از بام تا ته سکوت
در حالتی معکوس
تا زندگی اغاز شود
در رحم مرگ
***
پرده دوم –بعد از تولد-
دیوارها فرو میریزد
خانه من با زن همسایه یکی می شود
و ویار دست دراز میکند
-با نگاهی چپ –
به تمام عورت من
ترش میکنم و بالا می اورم
حامله می شوم
سقط می کنم حرامزاده را
و خاک می کنم عورتم را در باغچه زن همسایه مان
***
پرده سوم-نه خیلی بعد از تولد-
خاک می شود
عورتت
دیوارم
سکوتت
در باغچه خانه ام
خانه ات
زن همسایه ات
بی هیچ تعفنی
کمی ریحان برای شعر چیز خوبی است
خاک شده است عورتمان
بیا ساده تر از بی حوصله ام
و ایمن تر از می ترسم
خاک ات را زیر قدم هام بگذار.
مرسدس های سبز و سفیدت برای امنیت مان
و عوام فریبی سرخ آقا بالا سرت برای خواص!
می خواهم قدم بزنم
قدم بزنم
و انتظار فرج از دوم خرداد کشم
من گرسنه ام٬ حتا بیش از آن که انسان باشم.
می خواهم وقت کنم کتاب بخوانم.
می خواهم سینما بروم.
می خواهم بالاخره لباس دلخواهم را بخرم
و بعد بپوشم.
می خواهم حالم خوب باشد و مهربان باشم و فکر کنم و کار کنم و .......
می خواهم برادر خسته ام به پدرم بی احترامی نکند.
می خواهم پدرها شاد شوند و راحت بمیرند.
می خواهم مادرم به جای دنیای من برای آخرت خودش دعا کند.
می خواهم گرگ وجود من همسایه ام رام شود
من از بوی خون بدم می آید.
من از این همه زنجیر و میله بیزارم.
من از ناداری ها و ناتوانی ها بیزارم.
از حماقت های فاضلانه
از " فقهای قشری عامه"
که توی کتاب تاریخ سهروردی و حلاج و عین القضات را به کام مرگ می فرستند
بیزارم.
بیایید انسان باشیم
من
به خاتمی رای میدهم
چون
انسانم و از دروغ بیزارم.
من به خاطر یک ذره ی کوچک
به خاتمی رای میدهم.
چه بگویم عکسها و اتفاقات دانشگاه صنعتی امیرکبیر انقدر تکان دهنده است که همه چیز را از ادم میگیرد. ذوق را هنر را و همه چیز را. و من میمانم با سخنرانی ها و فرافکنی های استادان دانشگاه صنعتی امیرکبیر. داشتن چقدر انسان راپست می کند. و غم این و درد این سخنرانیها از درد کتک کاری و قدرت نمایی بسیج و نمایش ان از صدا و سیما دردناکتر است.
نیت خیر شما
بدرقه ی راه شر ما
لطفا
این جا دعا ممنوع است
نیت را پاک کنید
آدمیزادهای گرگ نما
نه من
نه شما
و نه هیچ کس دیگر
این جا اسیر دعاهای پاک نمی شود
ریلی که به چشم های تو ختم می شود
هیچ قطاری را به مقصد نمی رساند ،
شبیه اقیانوس ناآرامی
که سرگردان می کند
کشتی ها را .
تا سطرهای من سطرهای آدم می شد.
می دانید
اگر حکم حکومتی هم صادر شود
باز به خاتمی رای می دهم.
چون می خواهم اگر خرج می شوم
لباسی شوم برای فرزندم.
و خواهرم نترسد.
و مادرم بعد از نمازش دعای نان نکند.
و خودم٬ راحت
صدقه را تف بیاندازم.
و پیرمردهای دهاتمان
مرد باشند
و دیگر نامه های صد تومانی ننویسند.
و پدرم ریشش را راحت بتراشد
و به رحم و کرم خدا امیدوار باشد.
می خواهم واقعیت ها ساده باشند
و سر نخورند.
می خواهم تمرین انسانیت و آزادی کنم.
من
ساده
به خاتمی رای می دهم.
آی مردم
پارازیت روی عرعر خرها نیندازید
این همه حرف تکراری
بگذارید کمی حرف حساب بشنویم
من در انتخابات اینده ریاست جمهوری به نفع خاتمی شرکت می کنم
چون
از ارشاد شدن بیزارم
از معاون دانشجویی دانشگاه زنجان بیزارم
از هر چی طرح که اسمهایی شبیه امنیت و اجتماع در ان باشد بیزارم
چون
دلم برای احترام جهانی تنگ شده است
دلم برای شهر بی ماشین ون سبزرنگ تنگ شده است
دلم برای یک کلمه حرف حساب تنگ شده است
دلم برای ایران فردا و ادینه و توس و خرداد تنگ شده است
دلم برای خرداد تنگ شده است
دلم برای واژه تساهل در سخنرانیهای ریاست جمهوری تنگ شده است
چون
ترجیح میدهم به جای واژه هولوکاست واژه گفتگوی تمدنها را بشنوم
ترجیح میدهم به جای دیدن رییس جمهور مجمع الجزایر قمر نخست وزیر اتریش را در تلویزیون ببینم
فکر کنم همین دلیل اخر کافی باشد
شما چطور؟؟؟؟؟؟؟ منتظر پاسخ میمانم
به قاطر دیگر سلام کرد
دیگری زبانش را نفهمید.
رید٬ وقت سلام دوباره
دیگری خندید.